ارتباطات روزانه ي ما

کاش ميشد براي هر چه مي گفتيم، مي نوشتيم يا مي آفريديم گوشي شنوا يا چشمي بينا وجود داشت و دقيقا" از آنها منظوري متصور مي شد که ما در ذهن داشتيم. تجربه بارها به ما نشان داده که اين ساده انديشي است. چقدر ناراحت کننده است که بفهميم مردم توجهي نمي کنند يا از آنچه مي گوييم تصوري ندارند. درست نميدانم بايد ديگران را سرزنش کنيم يا نگاهي منتقدانه به خود و کارهايمان بياندازيم.
هميشه ارتباط رونديست که به تأثير منتهي مي شود. اين تأثير ممکن است به صورتهاي مختلف و برخلاف اون چيزي که ما فکر مي کنيم باشد. هميشه رويداد ارتباطي موقعي موفقيت آميز است که پيام يا ايده به همان نحوي که مورد نظر ما است، توسط طرف مقابل تعبير شود.

"اگر انسانها نوشتن را بياموزند، فراموشي در ارواحشان جا مي گيرد، آنان از ممارست حافظه دست بر ميدارند، زيرا به نوشته ها متکي مي شوند و مسائل را، ديگر نه از دورن خود، بلکه با کمک علائم خارجي به ياد مي آورند. آنچه شما کشف کرده ايد روش کاري نه براي حافظه، بلکه براي يادآوري است. آنچه شما به مريدان خود عرضه مي داريد، نه حکمت حقيقي، بلکه صرفا" شبيه آن است."

بيشتر اوقات وضعيت فکري مردم در زمان ارتباطات تعيين کننده ميزان درک آنها از پيام خواهد بود. برقراري ارتباطات موفق بين مردمي که داراي جنبه هاي مشترک بسيار و درک مشترک قابل توجهي هستد، آسانتر است و اگر اين زمينه و درک مشترک وجود نداشته باشد، يکي از طرفين بايد مسئوليت افزايش سطح درک مشترک را متقبل شود. اين مستلزم فکري آزادنه، علاقه ي صميمانه و به طور کلي هر چقدر مردم در شرايط روحي بهتري باشند دريافت پيامها و حرفها بيشتر خواهد بود.

"بين واژه هاي مشترک و جامعه و ارتباط، چيزي بيش از رابطه اي کلامي وجود دارد. انسانها به دليل چيزهاي مشترکي که دارند، در اجتماعي کوچک زندگي مي کنند و ارتباط، شيوه اي است که به ياري آن، چيزهاي مشترک را صاحب مي شوند. آنچه بايد به طور مشترک داشته باشند. اهداف، اعتقادات، آرزوها، آگاهي ادراکي مشترک و همفکري است، به همان صورتي که جامعه شناسان مي گويند. چنين چيزهايي را امکان ندارد مانند آجر به صورت فيزيکي از اين دست به آن دست منتقل کرد و ممکن نيست در آن سهيم شد، آنگونه که افراد براي سهيم شدن در شيريني آن را به قعطات فيزيکي تقسيم ميکنند. توافق عمومي مستلزم ارتباط است."
----------------------------------------------------------------------------------------------
پ ن 1: نوشته هاي داخل گيومه از کتاب ارتباط و فرهنگ جيمز دبليو.کري ترجمه مريم داداشي.
پ ن 2: گاهي پيش مياد که در ارتباط هايمان محتاط تر رفتار کنيم و در برقراري آنها همه جوانب را در نظر بگيرم که بعدها دچار مشکل نشويم.
پ ن 3 :پس هر کس اعمالش نيکو و داراي ايمان است سعيش در راه دين ضايع نخواهد شد که ما آنرا کاملا مي نويسيم. (الانبياء/94)

در تاريخ 5 مرداد 1384 9:44 قֽظֽ|| نظرات (48)


نظرات

سلام سارا جان. ممنون از اينكه به وبلاگ من سر زديد. خوشحالم كه وبلاگ پرمحتوايي مثل شما رو بازديد كردم. اميدوارم كه بازهم به من سر بزنيد. موفق باشيد. فعلاَ

جدیدا... تغییر نوشتن دادی... بیشتر آموزنده مینویسی و نکته سنجی میکنی... آفرین... خیلی قشنگ بود... موفق باشی... .

سلام سارا جان . قبل از هر چيز روزت مبارك .
چه كتاب جالب بوده . لازم شد حتما بخونمش . از اين تيكه دومي كه ازش نوشتي خيلي خوشم اومد

اين هم از اصلاح لينك . ( كلي خانوووووووووم شدم امروز . نه ؟! )

" ... اين‌ روزها كمتر مي‌خوانم‌. با كتاب‌ خواندن‌ چندان‌همراه‌ نيستم‌. هنگامي‌ كتاب‌ مي‌خوانيم‌ كه‌ در حاشيه‌ روح‌ خودمان‌ هستيم‌. برخورد ما با كتاب‌زماني‌ دست‌ مي‌دهد كه‌ شور نگاه‌ كردن‌ را از دست‌ داده‌ايم‌. هرگز در چهرة‌ مردي‌ كه‌ سر دركتاب‌ دارد طراوت‌ نديدم‌. ساخته‌هاي‌ ذوق‌ و انديشه‌ بشر، همه‌ در كرانه زندگي‌ هياهو به‌ راه‌انداخته‌اند، وگرنه‌ ميان‌ جريان‌، ما با جريان‌ يكي‌ شده‌ايم‌ و صدايي‌ نيست‌.
ديري‌ است‌ بيشتر وقت‌ خود را در خانه‌ مي‌گذرانم‌. از برخوردهاي‌ با اين‌ و آن‌ كاسته‌ام‌.اگر ياران‌ مثل‌ درخت‌ بيد خانه‌ ما كم‌ حرف‌ بودند، هر روز به‌ ديدنشان‌ مي‌رفتم‌. گاه‌ يك‌ قطره‌آب‌ كه‌ روي‌ دست‌ ما مي‌افتد از همه‌ ديدارها زنده‌تر است‌. براي‌ طراحي‌ چند روزي‌ را به‌كوهستان‌ خواهم‌ رفت‌. و پس‌ از بازگشت‌، ميان‌ رنگهاي‌ خودم‌ خواهم‌ نشست..."
از دست نوشته هاي سهراب سپهري

اين نوع طرز فكر نيز جاي فكر كردن داره، در كنار نوشته هاي واقعا واقعي شما
پيروز و برقرار باشيد

سارا جان من اكثر متن هاتُ مي خونم حالا چه كامنت بذارم چه نه! گفتم كه بدوني اينجا يادم نمي ره!

قشنگ بود.
خودگشودگی و همدلی را خیلی خوب نوشته بودی، ممنون.

سلام ..روز مادر مبارك باد...اميدوارم موفق باشين..مطلبي كه نوشتين ..درسته ...شكي توش نيست ..ولي اگه احساس كني گوش شنوايي پيدا كردي ولي بعد بفهمي كه اون گوش شنوا داره ميره و تو هم نميتوني كاري كني ..چي هميشه يكي دروغ ميگه.. ولي تمام مردم يه مشگلي دارن و هيچ وقت هيچ چيز رو راست نميكن ...اين باعث ميشه كه همه چيز بهم بريزه..

درك متقابل اگه وجود داشته باشه و حريم شخصي، شايد خيلي از روابط بهتر بشه.

از نظرات سازنده همگي ممنونم..

من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم ، قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است...؟

توسط: فرزين | 5 مرداد 1384 2:57 بֽظֽ

سارا جون مرسي از ميلتون

توسط: فرزين | 5 مرداد 1384 2:58 بֽظֽ

سلام .... مرسي كه به بلاگ كن سر زديد من دوباره شروع به نوشتن كردم ....... در ضمن بلاگت واقعا طراحي قشنگي داره ... اين نشون دهنده ذوق شماست .... مطلب (تنهاي نوشته ها 20 تير 84) خيلي جالب بود اونو با اجازه كپي كردم تا بتونم دوباره بخونمش .... مطلب جديدتم جالبه ولي يه خورده سنگينه .... من مخالفم با اين حرفي كه زدي كه اگر آدمها نوشتن بياموزند ...... بلكه بر عكسش درسته همشه نوشتنيها به جاي ميمونه مثل خود متن شما ... ولي اگه بخوايم به حافظه يا گوش شنوا اتكا كنيم در مدت زمان كوتاهي همه حرفامون محو ميشه ديگه اثري ازش نداريم .... حافظه يا گوش شنوا براي لحظه ايست يا خوشحالي يا غم يا هر چيز ديگر همراه با احساس .... ولي نوشته موندگار ولي بدون احساس .... شايد طرز نوشتن باشه كه همه چيز رو بيان كنه مث نوشته شما در تنهايي نوشته ها .... شايد من خيلي گوشه كناره رفتم ولي دوست داشم حرفمو بزنم ...... عكس فوتو بلاگت جالبه دلم هواي ايرانو كرد .....در مورد ارتباطات هم كه گفتي ... خيلي عمومي بودش طوري كه شما ميگيد يعني (البته برداشت منه ) همه اقشار مردم با هم در ارتباطن در صورتي كه اصلا اينجور نيست يا لا اقل به ميزان خيلي كم هست .... چون اين روزه همه آدما با هم سطح يا هم قشر خود ارتباط برقرار ميكنن .... پس مسوليت بالا كشيدن افزايش درك لازم نيست .... ببخشيد اولين كامنتم طولاني وهمش نقد بود .... بازم عذر ميخوام ...... يا علي

درك يا ارتباطي كه خواننده با مطلب پيدا ميكند بيشتر تحت تاثير وضعيتي هست .كه خود خواننده در آن قرار دارد هست و..تنها با ساده و روان نويسي ميشود درك خواننده را از مطلب بالا برد
پ.ن:بابا مايه دار دو تا دو تا دومين ميخري..:)
پ.ن1:ميشه بگي كي وبلاگتو طراحي كرده؟

همين طراحي مد نظر است ...منتظرم .

ممنونم از تبريكت.

ساراي عزيز سلام!/ مبارك است اين صفحه ي جديد!/ هرچند هنوز همان تو و تنهايي ست!/ و البته بسيار مرا شرمنده مي كني كه به سياها مي آيي و براي ام پيغام مي گذاري!/ اميدوارم لايق اش باشم!/ باز هم منتظرت هستم!/ در ضمن عجب عكس زيبايي ست از خيابان انقلاب و چه قدر خلوت و دوست داشتني!/ تا بعد...

جالب انگيز ناك بود حال برديم باشد كه رستگار شويد
مايل بوديد بلينكيم
===============================
حاج شيخ ابول حميد چرند و پرندياني روحي فدا (ره)

جالب انگيز ناك بود حال برديم باشد كه رستگار شويد
مايل بوديد بلينكيم
===============================
حاج شيخ ابول حميد چرند و پرندياني روحي فدا (ره)

سلام . ميلت رو خوندم . ممنون ! مطالب جمع و جور و پخته اي رو جديدا نوشتي . اميدوارم موفق باشي و در ضمن با اينكه مدتهاست وبلاگم رو به روز نكردم و آخرين مطالب هنوز برايم يادآور حوادثي دور اند ولي سري به اين ويرانه بزن و نظر بده . من هميشه قسمت نظرها رو چك مي كنم .

مرسي از لطف همه شما..

ده تا پست آخرو خوندم
آره پ.ن خيلي خوبن
خوب خوشحالم هنوز مي نويسي
دوباره مي يام
پينگ كه مي كني هان !!!!

سلام دوست عزيز... وب واقعاَ جالبي داري... واقعاَ خوشم اومد... به منم سر بزني خوشحال ميشم... منتظرت هستم.

...." چراغ هاي رابطه تاريكند....."

....."چراغ های رابطه تاریکند......"

..."نوشتن در بهترين حالت، زيستنی تنها است. انجمن ها و مجامع نويسندگان، اين تنهايی را تقليل می دهند ولی شک دارم که کمکی به نوشتن بکنند. نويسنده هرچه از تنهايی خود دورتر می شود، موقعيت والاتری در جامعه پيدا می کند، ولی کارش انحطاط پيدا می کند. زيرا کار نويسنده در تنهايی انجام می گيرد و اگر نويسنده خوبی باشد، بايد هر روز در مقابل ابديت –يا فقدان آن- بايستد. برای نويسنده حقيقی، هر کتاب بايد شروع تازه ای باشد که در آن، مجدداً دست به سوی چيزی دراز می کند که غيرقابل حصول است. بايد هميشه برای چيزی بکوشد که قبلاً انجام نگرفته، يا چيزی که ديگران در انجامش کوشيده و شکست خورده اند.چنين است که گاهی بخت يار او می شود و پيروز می شود. چقدر ادبيات ساده می بود اگر صرفاً لازم بود آنچه که قبلاً به خوبی نوشته شده است، به شکل ديگری بازنويسی می شد. چون در گذشته نويسنده های بزرگی داشته ايم، نويسنده کنونی مجبور است به مراتب از توان خود فراتر رود، به جايی برسد که کسی در آنجا يارای کمک رسانی به او را ندارد. بيش از حد سخن گفتم؛ نويسنده بايد حرف هايی را که دارد بنويسد، نه اينکه درباره آنها سخن بگويد."
همينگوی.........

سارا بانويم سلام خيلي عذر ميخوام اينقدر دير آمدم اين روزها خب من حال خوبي ندارم ولي ديدن كامنتهاي مهربونت باعث دلگرمي من ميشه ...ممونم عزيز دلم

درود بر شما .......كمتر به اين جنبه فكر كرده ام بحث خوبي ست اي كاش دوستان در اين خصوص گفتگو مي كردند و از پرداختن به مسائل مي كاستند .... بدرود .

مرگ یک هموطن آزادیخواه مرگ وطن است مرگ آزادی و استقلال است چرا فریاد بر نمی آورید؟
در خواست کمک همسر گنجی از ملت ایران

من دیشب آقای گنجی را دیدم ُحال گنجی خیلی وخیم است. من از همه مردم تقاضا میکنم یه جوری به ما کمک کنند . از همه کسانی که میتوانند کمک کنند... خواهش میکنم در صحنه حضور پیدا کنند و به ما کمک کنند ... من نگران جان شوهرم هستم ...نگران اینکه چشماش باز است یا نه؟ نفس میکشه یا نه؟ قلبش میزنه یا نه؟ .... الآن مسایل سیاسی مطرح نیست الآن مسایل انسانی دخیل است ... الآن یکنفر داره با مرگ دست و پنجه نرم میکنه...من فقط میخواهم ۲ دقیقه دیگه گنجی رو ببینم (گریه) گنجی نباید به این راحتی بره . گنجی نباید بمیره. گنجی میتونه به دیگران کمک کنه.(گریه) من حاضرم بجای گنجی برم ولی او بمونه... من همیشه جلوی مردم روحیه ام را حفظ کردم ولی الآن که میبینم گنجی داره میره نمی توانم بی تفاوت باشم ...و گریه ...و گریه... ***

*خدایا این گریه ها کی بسر میرسه خدایا آه مضلومان را بشنو ... خدایا ظالم را بی خانمان کن و...

عجیب است گنجی داره میمیره آنوقت دست روی دست...! یک انسان داره میمیره آنوقت سکوت و سکوت!!!! مردم- ایرانیها ! یک هموطن داره میمیره چرا کاری نمیکنید؟! مرگ یک هموطن آزادیخواه مرگ وطن است مرگ آزادی و استقلال است چرا فریاد بر نمی آورید؟ ....

اولا هفته زن مبارك.ثانيا خيلي بده وقتي حرفي براي گفتن داشته باشي اما گوش شنوا نه.بخصوص اوني كه بايد گوش بده...

سلام. اميدوارم خوب باشين. اوضاع مرتبه؟ همه چيز رو به راهه. خب مي دوني نميدونستم اينجا مال شماست شمارو با يه خانم ديگه اشتباه گرفته بودم. دونقطه + پي. ديگه بايد ببخشيد منو. آشنائي با شما واقعاَ افتخار بزرگي براي من هست. هميشه موفق باشي. فعلاَ

برای گنجی....

قايقی بايد ساخت

قايقی از جنس خاطره بايد ساخت

قايقی از جنس بادهای پاييز

قايقی از جنس هر چه که بی‌وزن است

شايد از جنس عشق

دفتر شعرهای پرشورم

شايد از جنس نور

ذهن پرآشوبم

قايقی بايد ساخت

قايقی از جنس خاطره بايد ساخت

روزگار سختيست

بايد از اينجا رفت

مرغ دريايی هم

خوب می‌داند که

روی اين ساحل دلمرده و بی‌نور، امروز

دستهای مرد عاشقِ قصه ما را زنجير

نغمه‌هايش را آه

آههايش را سوز

می‌کنند و تو نيز

مملو از دلهره‌های فردا

هرگز و اينک و صدها امٌا

نخواهی پرسيد

که چرا برگ درخت زيتون

رنگ می‌بازد زود

و چرا رود سپيد شَهرت

از لب پرعطش خاک، دلش پرخون است

و چرا باز مترسک‌هايی

که تن مضحک و پر وصله آنها حتی

باعث خنده‌ زاغک‌ها نيست

معنی حفظِ حريمِ باغند

و چرا باز مترسک‌هايی

که خدا می‌داند

ديروز

کيسه کهنه کنج انبار

کاه در توبره اسبی پير بودند

به من، به تو، به همه آنهايی

که تن عاشقشان پر زخم است

بيشتر می‌خندند

بيشتر می‌خندند

شايد امروز چو پاسی از شب

بگذرد، خواهی گفت:

« مرغ دريايی باش

دور از چشمان گزمه‌های مزدور

رو به سوی خورشيد

رو به يک خاک دور

دل به آبی کران ناپيدا

دل به دريا بسپار»

و من خواهم رفت

و يقين خواهم داشت

که تو زان پس

باد را با همه بی‌رحمی‌ها

موج را با همه بی‌قانونی

چون که يادی از من در صداشان خفته‌است

دوست‌تر خواهی داشت

دوست‌تر خواهی داشت

راست ميگي ساده انديشيست چون هر انساني از دريچه’ نگاه خودش به دنيا نگاه ميكنه و از درون دنياي خودش تفكرات يا نوشته هاي ديگران و مورد برسي قرار ميده گاهي آنقدر ديد اين دنيا دور از حق مطلب كه انگار همه چي وارانه نوشته شده بوده ...آزاد باشي

اگه هميشه گوشي شنوا و چشمي مراقب بود كه از ما حمايت كني
غمي هم ديگه وجود نداشت

از حضور تک تک شما عزيزان سپاسگذارم

مطلب جالبي رو انتخاب كرده بودي . در ضمن سارا جان منم خيلي دوست داشتم ميومدم ولي واقعا حالم خوب نبود . پنجشنبه هم جاي تو خالي بود به اميد ديدار دوست نازنين من

سلام
کجاست آرش؟ کجاست رستم؟..... پژواک خاموش بروز شد. موفق باشید

اينروزا هربار كه به سايت سارا سر مي زني بايد همش بگي مبارك باشه.خوب!ادميدتون مبارك...
اميدوارم هميشه موفق باشي.

وبلاگه خیلی تر تمیز و جالبیه ولي در مورد محتواش نطر نمیدم... در مجموع جای تحسین داره.. دم شما گرم

سلام وبلاگ قشنگي داري و مطالبي خواندني اميدوارم هميشه شاد باشي و تنهايات به همراهي تبديل بشه.

درود
کجاست آرش؟ کجاست رستم؟
زبان حال اکبر گنجی و همه آزادیخواهان در بند.... در پژواک حاموش

سارا جان با پاراگراف اولي كه نوشته بودي كاملا موافقم كاش مي شد كسي بود كه آدم را درك مي كرد و از گفته هايمان چيزي كه خودش مي خواست برداشت نمي كرد ...

سلام سارا 8
خوبي تو ؟
راستي شايد بشود نوشته هاتو درباره ارتباطات انساني ، با يك اسم كلي و با مطالب سريالي ، در مجله چاپ كنيم!

قربانت

توسط: شادیبا | 10 مرداد 1384 9:11 قֽظֽ

سلام ... حال شما ؟
راستش يه مطلب توي ويلاگم نوشته بودم كه مي خواستم نظر شما رو در باره ي اون بدونم ... ( به عنوان صاحبنظر ! )
ازتون ممنونم
http://parakandeh.blogfa.com/post-12.aspx

سلام
ازتون ممنونم بابت نظر ... خيلي لطف كردين !

مرسي از تک تک شما عزيزان

سلام عزيزم
فقط مي تونم بگم با اين جمله ات عاشقم كردي بام تماس بگير
مچين قلب ژاكي لياقت بوسيدن داره



ارسال نظر

نظر شما پس از تأیید مدیریت وبلاگ به نمایش در خواهد آمد





Designed By: Hadi Mohammadi & jablogi