واژه هاي بي معني

پشت اين همه واژه را که بگردي،
تازه به بغضي بزرگ خواهي رسيد،
که مدتهاست در اين گوشه نشسته،
تا يک روز بي رحمانه،
مجالي پيدا کند براي باريدن بر گونه هاي منتظر....!

------------------------------------------------------------------
1-نمی‏توان عاشق یک مرده شد...
روزی که به عشقم پشت ‏پا زدی در قلبم ترا کشتم و در گوشه‏ای تاریک و سرد خاکت کردم. (مطرود)
2- وقتی یه آدمی به دنیا میاد، قبل از اومدنش به زمین، خدا بهش یه عالمه آجر کوچولو میده، مثلا هزار تا، یا یه تعداد ثابتی به هرحال
یعنی که اون آدمه روی همدیگه میتونه هزار تا دوست داشته باشه،یا یه نفرو هزار تا، یا دو نفرو هرکدوم پونصد تا،یا چهار نفرو که سه تاشون هرکدوم صدتا و یه دونشون هفتصد تا یا هر تقسیم بندی دیگهای (ديونه)
3- در عالم پرستش تو، موري هستم كه دانه ايمان خويش به دندان گرفته، و هر روز هزار باز، هر چند قدم، از كفش مي دهد، و باز مي آيد و مي گيرد و چند قدم آن سو تر ...(يادداشتهاي دم دست)
4-اَلا بِذِکرِ الله تَطمَئِن القُلُوبِ.

در تاريخ 13 شهریور 1384 10:52 قֽظֽ|| نظرات (26)


نظرات

انتظار حتي براي بغض هم سخت است.

سلام . ممنون كه پيشم اومدي . پيامت رو خوندم . مرسي . لطف داري . اگه دوست داري به شكل جدي ، در مورد هم ، نظر بديم ، برام بنويس . دنبال يه نفر مي گردم تا باهاش مكاتبه ي تحليلي و تفسيري داشته باشم . نه اونكه ، همه ش من بگم : قشنگه !!!اون بگه : قشنگه !!!اين نوشته ت هم خوندم . يه يادگاري براي تو : او را در اين زمين ، به خاك مي كنم / ولي آيا ممكن است / كه از او ، فرزندي بشكفد ؟!(هايكو )

زنده بودن يعني داشتن علايم حيات
زندگي كردن يعني مبارزه
و زندگي...
در مفاهيم نميگنجد...
ولي هرچه هست پوچ نيست
خالي نيست
چيزي نيست كه سر طاقچه عادت از ياد من و تو برود
.
.
.

آره بعضي چيزا... بعضي حرفا.. كه اصلا فكر شرو نميكني و اصلا تو فكرت جاش نميدي كلي معنا ميده... از اين پي نوشتات خيلي خوشم مياد... چون خيلي با منعناست و انگار از ته دل تهيه اشون ميكني.. ايول... .

ARI BA YADE KHODA DELHA ARAM GIRAD.

ياد خدا آرامش بخش قلبهاست . چقدر اين دعا رو دوست دارم و خيلي از اوقات بهم اميد و ايمان و آرامش داده

چرا نمي شه؟!من هميشه مرگ و عشق رو هم رديف مي دونم.پس مي شه عاشق يه مرده هم بود!

سلام رفیق:

روز سه شنبه ۱۵ شهریور همگی جلوی در وزارت کشور واقع در بلوار کشاورز به منظور درخواست برای توجه به محرومین سیل زده استان گلستان و لزوم پاسخگویی در مورد اهمال یک ماهه وزارت کشور.

آره با تو موافقم يه سري دردها و زخم ها هست كه اگرم بخواي با كسي تقسيمش كني باز دردي رو دوا نميكنه يسري از زخم ها و درد ها هست كه هر چقدرم سعي كني روشون مرحم بزاري باز از يجاي ديگه ميزنه بيرون در آخر هم يسري درد ها و زخم ها هست كه دلت ميخواد با هيچكس هيچكس تقسيمش نكني فقط مال مال خودت باشه...آزاد باشي

بغض بزرگ رو من خوب مي فهمم.

سلام سارا جان. اميدوارم كه خوب باشي. مطلب مثل هميشه خواندني و جذاب بود. مثالي كه براي تقسيم بندي دوست داشتنها زده بودي فكر كنم مثالي در حد خاورميانه باشه! واقعاَ جديد و جالب بود. هميشه موفق باشي. فعلاَ.

عاشق تعريف "ديوونه"شدم.


آپ كردم.مياي؟

گونه چون به غريدن ابر ديدگان لغزان و تر گردد عجب جاده ي پر طراوتي مي شود. شميم نوازش گونه ي آن مست مي كند مست.

صداي دلنشين هايده در گوشم ميپيچد:

اه اي فلك ، اي اسمان
تا كي ستم بر عاشقان
بشنو تو فرياد مرا ، اه اي خداي مهربان
عشق تو خوابي بود بس ، نقش سرابي بود بس
اين امدن واين رفتنم ، رنج عذابي بود بس ...

سلام سارا جان...از نظرت راجع به اون آجراي كوچولو خوشم اومد...با مزه بود...ولي يه چيزي چرا آجر؟ آخه با آجر فقط ميشه يه ديوار ساخت يا شايد يه چار ديواري كاش به جاي آجر و ديوار و چار ديواري ميشد از يه چيز ديگه استفاده كرد يه كمي بهتر بود نه!!؟ :)

سلام سارا خانم اميد كه حالت خوب باشه
ولي به نظر من ميشه عاشق يك نفر بود كه ديگه تو اين دنيا نباشه// مهم اينه كه ياد يك نفر زنده باشه نه جسمش

پشت اين همه واژه را كه بگردي
بغضي شكسته را خواهي يافت
كه روزي باريده است
بر چهره ي سرد و سپيد يك دستمال
يا بر گونه هاي سرخ يك قالي ...

مرسي از تک تک شما عزيزان

منم خوشم اومد

سلام سارا عزيز...
من هم اون طاووس رو دوست دارم.
و شب از مزار خواجوكرماني شيراز را ديدن...

روزنوشتت (از صمد بهرنگي) برام خيلي جالبه
چيزي نزديك به نوشته "تكليف در برابر مردم" كه چند هفته قبل نوشته بودم.
البته اون درباره نويسندگان و كتاب ها بود.

اميدوارم هميشه موفق و شاد باشي...

يعني حتما بايد اون هزارتا آجر رو استفاده كرد؟ نه كمتر نه بيشتر؟

زيبا مينويسي... موفق باشي عزيزم

توسط: بهار | 20 شهریور 1384 5:32 بֽظֽ

ارادت. تغيير زندگي از منم بر مياد مخصوصن همين حالا هم ميتونم دلايلي براش پيدا كنم اما ميدونم اين اون چيزي نيست كه ميخوام و مي ترسم كه پشيمون بشم. توي وانفساي تنهايي كي فكر مي كنه داره درست ميره؟ اما در مورد متنت اون تيكه جدا شده ي بالا دوست داشتني بود مخصوصن اينكه آدم بخواد روي صورت يه آدم ديگه گريه كنه. فكر ميكنم خيلي اون بنده ي خدا بايد عاشق باشه. اما تيكه دوم اگر هر قسمتي اسم نداشت پذيرفتني نبود. يعني مطرود .... ديونه ....ولي بند پنجم رو دوست نداشتم.

مرسي از تک تک شما عزيزان

موقع دنيا آمدن خدا فقط به من تنهايي را داد ... همين !!!

سلام ... سارا جان مثل هميشه معركه يود ..



ارسال نظر

نظر شما پس از تأیید مدیریت وبلاگ به نمایش در خواهد آمد





Designed By: Hadi Mohammadi & jablogi