
تنها چراغي كه در اين شهر خاموش است
چراغ خانه ي من است، اي دوست
تو چراغ خانه ات را خاموش مكن
تنهايي هجوم مي آورد به خانه ات...
بايد خنديد، در اين جهان پر از درد، رنج، غم و تشويش جز خنده راهي ديگري نيست، غصه و رنج خود درد ديگريست كه هميشه در زندگيمان جريان دارد. هر بار كه درد و رنج هايمان زياد ميشود و هر بار كه مجالي ميدهيم به رنجها و دردها بجاي اينكه گرهي باز شود يا رنج بيشتري گره ديگري بر مشكل خود مي زنيم.
آنهاي كه در همه حال مي خندند و دنيا را آنطور كه هست شناخته اند با رنج و درد راحتتر كنار مي آيند، خنديدن خواه فطري باشد خواه بر اثر سختي و رنج باشد كار بزرگي است و در زندگي اجتماعي ما مقام بزرگي دارد، آنهاي كه ميخندند و از نور خنده خود بر دلهاي گرفته و غمگين مي تاباند و دلهاي غمگين را شاد مي كند حق بزرگي بر گردن ما دارند. بايد در خوشي و غم خنديد زيرا با روي باز و لب خندان انسان زودتر به مقصد ميرسد. (يه بزرگي مي گفت بخنديم اما با ديگران بخنديم نه بديگران...!)
در اين شهر دود گرفته
آسمان دل من ابريست
گاهي غباري پراكنده
و گاهي نوري درخشان
من مانده ام
بين اين غبار و نور...
توي اين دنيا آنقدر موضوع خنده آور هست كه احتياجي به دست انداختن و كوچك شمردن افراد نداريم براي خنديدن، ولي بايد خوب حواسمان به اطرافمان باشد، براي خنديدن دليل لازم نيست، چيزهاي مضحك توي اين دنيا زياد هست، سياست، اقتصاد، جامعه، توي هر جايي كه نگاه كني دليلي براي خنده وجود داره، اما لطيف ترين و نجيب ترين و قشنگ ترين خنده؟ خنديدن و شادي كردن اون كسي كه امروز به يكي خوبي كرده، دست يكي رو گرفته و كمكش كرده و هنوز به هيچكس نگفته به هيچكس...!
----------------------------------------------------------------------------------------
پ ن 1 : متن ها و شعرها براي خودمه.
پ ن 2 : رنج را بايد پذيرفت، رنج جزو زندگي ماست. ما اجازه نداريم از زندگي سوال كنيم،زندگي همين است. آنچه نبايد از ياد برد اين است كه در شان يك انسان زندگي كنيم و مثل يك انسان عمل كنيم و مثل يك انسان رنج بكشيم. (دكتر افشنگ)
پ ن 3 : اوست اول ، پس او را آغازى نبوده است ، كه پيش از آن چيزى تواند بود. اوست آخر ، پس او را پايانى نيست كه پس از آن چيزى تواند بود . ديدگان را اجازت ندهد ، كه او را بنگرند و دريابند . روزگار بر او نگذشته است كه با گذشت زمان دگرگون شود . در جايى مكان نگرفته است ، كه از آنجا به جاى ديگر رود (نهج البلاغه/ خطبه 185)