
من خواب ديده ام كه كسي مي آيد
من خواب يك ستاره قرمز ديده ام
و پلك چشمم هي مي پرد
و كفش هايم هي جفت مي شوند
و كور شوم
اگر دروغ بگويم
من خواب آن ستاره قرمز را
وقتي كه خواب نبودم، ديده ام
كسي مي آيد
كسي ديگر
كسي بهتر
كسي كه مثل هيچ كس نيست.
خانمه داشت گريه مي كرد و با خودش مي گفت: هي روزگار اشكال نداره، من كه مي گذرم، تو هم بگذر... باز گريه كرد و با صداي بلندتر گفت: همه چيز اين دنيا جبران ميشه، همه بدي ها و خوبي ها جــايگزين مي شه، همــه اين خــوشي ها و نــاخوشي ها از يادمون ميره، ولي اين لحظه هاي تنهايي و بي كسي كه توي ذهن آدم حك ميشه، همه ي اين نبودنها و نديدنهاست كه هيچوقت از ياد آدم پاك نميشه، همه اين لحظه ها و دقيقه هاي كه بايد كسي باشه و نيست.. همه اونهايي كه بايد باشند و توي همه ي اين تنهايي ها و بي كسي ها شريك باشند ولي نيستند و تو هميشه يادت ميمونه كه اين لحظات و ثانيه ها رو چطور سپري كردي... شايد بشه همه بدي ها و كينه ها و دلتنگي ها رو ببخشي و بتوني جبران كني يه روز، ولي هيچوقت نميتوني ذره ذره هاي قلبي رو كه هر روز خردتر و شكسته تر ميشه رو ترميم كني...!

من پله هاي پشت بام را جاور كرده ام
و شيشه هاي پنجره را هم شسته ام
كسي مي آيد
كسي كه در دلش با ماست، در نفسش با ماست
در صدايش با ماست
كسي كه آمدنش را نمي شود گرفت
كسي از باران، از صداي شرشر باران،
از ميان پچ پچ گل هاي اطلسي...
پ ن :
1-يه پنچ شنبه كمي باروني پاييزي رفتن به ظهيرالدوله اونم با يه دوست خوب چه لذتي داره، مرسي دوستم كه باعث شدي من بالاخره طلسم بشكنم و برم جايي كه پر از سكوت و دلتنگي و تنهايي بود.
2- شعرها براي فروغ فرخزاد (پرواز را بخاطر بسپار )، عكس و متن از خودم.
3- تمام قشنگهاي دنيا را به پايت خواهم ريخت، تمام شبهاي پاييز فداي يك تار مويت، هي قصه گو با توام، دو ركعت نماز نذر چشمهايت كرده ام، فقط براي اينكه نيم نگاهي به اين دور افتاده بكني.
4- خدايا! تو را شكر ميكنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم، و به ارزش كيميايي درد پي ببرم، و «ناخالصي»هاي وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواستههاي نفساني خود را زير كوه غم و درد بكوبم، و هنگام راه رفتن بر روي زمين و نفس كشيدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پي ببرم و موجوديت خود را حس كنم.(دکتر چمران، اينم آدرس سايتش)