
بايد آن ابر سياه تا حالا گذشته باشد،
و جايش را به ماه هميشه عاشق بدهد
هميشه روزها همينطوري ميگذرند
هي روي زمين راه ميروي
هي به آسمون نگاه مي كني..
اين روزها بيش از حد سرحالم، اگر سنگ هم از آسمان ببارد صدايم در نمياد، حس عجيبي است، نه اسمش ر ا غم ميتوانم بگذارم، نه شادي و نه چيز ديگري... گاهي به تو فكر مي كنم كه درست مثل يه رمان تلخ و دوست داشتني براي هميشه از زندگيم حذفت كرده ام، و گاهي به كساني فكر ميكنم بدون اينكه بدانم هر روز برايم يك غمي را به ارمغان مي آورند...!
مانده ام كه چطوري سايه ام را
از پشت آن همه ابر سياه بيرون بكشم
طوري كه بتوانم در سفيدي ماه نمايان شوم!
پ ن :
1- دقت كرديد اين چند وقته من هي از آسمان و ماه نوشتم، همه اش تقصير اين پنجره اي اتاق منه كه هي روبروي ماه و آسمان باز ميشه و من هر شب ساعتها خيره به اين دو روزهاي تنهايي را سپري ميكنم...!
2- نوشته ها و شعر و عکس براي خودم.
3- آري من ياد گرفته ام كه هيچ فرقي نمي كند چقدر خوب و وفادار باشم، زيرا هميشه كساني هستند كه لياقتش را ندارند، من ياد گرفته ام كساني را كه دوستشان دارم،خيلي زود از دست ميدهم و كساني را كه بود و نبودشان برايم اهميتي ندارد،هميشه در كنارم خواهم داشت. (كريستين بوبن- فراتر از بودن)
4-اي اهل ايمان خدا ترس باشيد، بامردان راستگوي با ايمان بپيونديد. (توبه/119)