
الحمدُ لله الذی ليسَ لِقضا ئهِ دافع و ِلعَطا ئِهِ مانع / سپاس خدايی را که نه از قضايش جلوگيری کننده ای هست و نه از عطايش ممانعت کننده ای ...
این دستها برایم معنای عشق هستند، وقتی دستهایم را کنار هم میگذارم، میتوانم خودم را ببینم، وقتی صورتم را پشت این دستها قایم می کنم، امن ترین جایی دنیا میشوند، دستهای من! تنها دستای من امن ترین پناهگاه زندگیم هستند، همین دستانی که روزی مقدس بودند، و روزی ارمغان زندگی، وقتی که دستهایم را کنار هم میگذارم میتوانم انعکاس حضورت را در لابه لای انگشتهایم حس کنم!
دنیا مثل شیشه ای می ماند که یک دفعه می بینی از دست ات افتاد و شکست! (شهید باکری)
من بايد آنقدر در اين روزها غرق شوم، آنقدر عميق شوم، آنقدر خودم را فرو ببرم، تا بتوانم دوباره سرپا بايستم، و دوباره شروع کنم، همه چيز را از نو... همه زندگي را.... حالا نميدونم چه لزومي دارد که لبهايم به خنده اي تصنعي باز شود، وقتي بغضي مداوم در گلويم هست، چه اصراري هست به فراموش کردن و ناديده گرفتن آنچه که بوده و آنقدر اهميت داشته که با گذشت زمان هم هنوز نتوانستم بعضي چيزها را براي خودم حل کنم...
ميگويند مولانا چهارده سال در نماز سوره "کوثر" را ميخواند تا خداوند توفیق ديدار شمس تبريز را نصيبش ساخت.
هيچکس نميداند پشت درهاي بسته اين اتاق، من تا صبح براي چشمهايت دعا ميکنم و اشک ميريزم، که خدا آنها را هميشه سالم نگه دارند، براي دستهايت غزل ميخوانم و براي بودنت و براي ديدنت، و براي آنچه که هستيم و نيستم و براي همه همه آنهايي که ميگويند برايمان دعا کن، دعا ميکنم، شايد خدايم، کمي فقط کمي دلش به رحم بيايد و بمن قدرت و استقامت تحمل همه ي رنجي که در زندگي دارم و ندارم را بدهد.
-------------------------------------------------------------------------
1- نوشته ها برای خودم- این عکس دستای خودمه، پارسال حسین توی دربند گرفت.
2- هر وقت که خوب گريه کردي، وقتي که ديگر اشکي نداشتي براي ريختن، وقتي که سرپا بلند شدي، و ايستادي، به آسمان نگاه کن! ماه، خورشيد، ستاره ها... همه اينها براي توست.. براي شادي تو!
3-قرار است اينجا در اين صفحه از کسي تشکر کنم، اما نميدانم چطور و با کدام کلمه بايد اينهمه بي رحمي را قدر بدانم، اينهمه بي هوا آمدن و بي هوا رفتن را، نميدانم براي تشکر کردن از کسي که بي اجازه وارد ميشود، و در ته چشمهايت شن مي ريزد و ميرود چطور تشکر کنم؟ تنها آرزو ميکنم آسمان دلت همواره پر از عشق باشد و عشق...
4- خواجه عبدالله انصاری : ای عزیز! بهشت را به بهانه میدهند، اما به بها نمی دهند.
بغض و حس درد از جمله معدود چيزهايي هستند در اين جهان كه اگر كاري به كارشان نداشته باشي جاودان مي مانند... براي همين است كه فراموشي نعمت است... لبخند نعمت است و باز سعي بر لبخند نعمت...
فكر كن
به پهناي يك آسمان گل
به درياي تا بي كران گل
رها كن تن خسته ات را
در آن باغ تا بي نهايت بهار
شنا كن
سبكبال
پروانه وار
مگر ساعتي دور از آن كارزار
بياسايي از گردش روزگار
...
چه حس شگفتيه ..حس انعكاس حضور
از لابه لاي انگشتان دستهايي كه امن ترين پناهگاه
زندگي ست
چي بنويسم امشب برات...در شبي كه ماه كامله.....
اینقدر کلامتون صفا داره که میشه باهاش صورتم رو بشورم اما نمیدونم این اشکام از خوشحالی یا از غم ولی هر چی هست ،احساس خوبی میده .
سلام
به امید دیدار. . . .
تمام
و دست هاي بن بست ساده ات
گاهي عجب اهل پرنده مي شود
اهل پيله
اهل پروانه
دست هايت پيش از تولد باران
آسماني شدند
دست هايت پيش از تولد سبز
نت هاي پر بسته ي كبوتران را مي نواختند
و دست هايت
و دست هايت
كه گفته اي نبيد اين دست ها را آزار داد
نبايد بوسيد
نبايد عاشق بود
تو از هر آسماني كه گمان كني
ابري تر و بلندتري
به ارتفاع كه رسيدم يادم افتاد
كه اتفاق حتي از پياله ي آب هم مي افتد
سلام
امروز از طريق وبلاگ آقاي ناظمي به مطالب شما رسيدم.
انسان قابل احترامي هستيد.اميدوارم هميشه عاشق باشيد.عاشق معشوقي كه در نهايت شما را به منتهاي عشق كه جز تك الهه ناز(باري تعالي) نميتواند باشد برساند.
اما با توجه به عنوان وبلاگتون بايد بگويمچرا شما و تنهايي؟؟؟
ما هرگز تنها نيستيم.حتي در لحظاتيكه مطمئنيم كه تنهاييم,باز هم تنها نيستيم.
خدايي داريم كه هميشه با ماست. اگر احساس تنهايي ميكنيم بايد به خودمان رجوع كنيم ما خودباعث اين تنهايي شده ايم.اين تنهايي خيالي.....
شما را به ياد آن سخن زيباي امام سجادعليه السلام مياندازم كه:
بارالها من در كلبه حقيرانه خود چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري,من چون تويي دارم وتو چون خودي نداري...
من لينك شما رو گذاشتم.دوست دارم بهم سر بزنيد و اگه دوست داشتيد شما هم لينك منو بذاريد.
موفق و پاينده باشيد.
گذر زمان همه چیز رو حل میکنه، الا چیزایی که واسه خودت حل نشده.
گذر زمان همه چیز رو حل میکنه، الا چیزایی که واسه خودت حل نشده.
سلام.فقط ميشه گفت باز هم عالي.
ميگما
من و شما با هم بايد مسابقه لاغري بزاريم.:دي
به چه چيزايي دقت مي كنم.هيز بازي نبودا!!!!!!!
خيلي خوش و شاد باشي.
سلام.........خداحافظ
بابا اين دستا مال نوازندگان پيانو بييييييييييد...
من همين چند روز پيش با يه عمله دست دادم و دست اون بيچاره رو زخمی کردممممممممم
ولی توجه کرد همه ی اين نوشته و شعر و آيت در سايه ی اون عکس قرار گرفت ؟؟؟
ملت چقدر فاسد هستناااااااااااااااااااااا
:ي:ي:ی
راستی يه سوال داشتم :
من تا حالا با شما چت کردم ؟
شما بوديد که قول دادم واسش يه چيزی ميارم ؟؟؟
والا به خدا يادم نيست .......
بد پيچ خوردم اينروزا :ي:ي:ی
ککککککککممممممممممممککککککککککک :ي:ي:ی
خب واسه همين بود که پرسيدم :ي:ي:ی
ولی خب الان ديگه يادم نميره :ي:ي:ی
مرگ من اگه چيز خاصی خواسته بودی بگو که همون رو بيارم وگرنه هرچی دلم ميخواد ميشه :ي:ي:ی
راستی خوبی ؟؟؟
چه خوب است سارا
چه خوب است كه اين دست ها معناي عشق مي دهند و
اين چشم ها براي عشق مي گريند
سارا
چه خوب است كه خدا اينقدر نزديك است
پشت درهاي بسته و روبه روي چشم هاي خيس تو
بهانه اي باش در دست هاي خداوندگارت
آسماني باشيد سارا.
wow!فوق العادس عكس
سلام. من همچنان منتظر ديدار هستم و از بابت اشتباهي كه پيش آمد شرمنده.
دلم براي كوه رفتن با بچه ها تنگ شده
با اينكه يه بار شما رو ديدم... ولي خيلي ارادت داريما!
شنيدم اومده بوديد نمايشگاه سر قرار (علمي فرهنگي هنري) جمع نوشتي ها! (دو نقطه دي)
حيف شد نتونستم دوباره ملاقاتتون كنم
به اميد ديدار دوست خوبم
میتونیم تبادل لینک داشته باشیم ؟
ميخوام جواب اين جمله رو بدم چون خودم اينطوريم : " حالا نميدونم چه لزومي دارد که لبهايم به خنده اي تصنعي باز شود، وقتي بغضي مداوم در گلويم هست،" واسه اينكه وقتي ما ميخنديم شده تصنعي دل همه اونايي رو كه دوستمون دارن شاد ميكنيم ، منم اينطوريم سالهاست كه از ته دل نخنديدم ، هميشه خنده هام بخاطر اونايي هست كه دوستشون دارم :) من بدون كسايي كه منو دوست دارن زياد دووم نميارم ، دنيا خيلي بي رحمتر از اين حرفهاست !!!
و ناتواني اي دستهاي ...
فرشته مهربون ...دستانم این روزها بیشتر از دلم گرفته اند...
انقدر دلتنگ و گیجم که دیر بهت سر میزنم...دو روز قبل یادداشتت رو نوشتی اما من امروز امدم و خوندم...شرمنده عزیزکم شزمنده
مرسي اي همه شما عزيزان
زيبايي همه پستت يه طرف اين پي نوشت دوم يه طرف خيلي دوست داشتني بود اميد بخش!
دست ها و چشم ها هميشه برايم مهمترين بوده اند .
چقدر این متنت بدل میشینه سارا چند بار خوندمش.دستهات تو آب چقدر معصومتر شدند.میدونی که چقدر حال و هواهامون بهم نزدیکه.تجربه های تلخ لعنتیمون.شاید مایه تسکینمون باشند از رنجی که میبریم و سعی میکنیم شاد باشیم.
این استیصال لعنتی تو تقدیر و سوالهامون کی دست از سرمون بر میدارن؟
سارا نمیدونی چقدر ازین استیصال بستوه اومدم.خسته شدم .بس نیست ؟
و اسيب پذير بله !
نمیدونم اجازه دارم درباره نوع نوشتن تون نظر بدم یا نه ؟ بهرحال امیدوارم برداشت بدی نشه خب دیدگاه من اینجوریه ... به نظرم نوشته هاتون خیلی جاهاش اوج داره ولی اون اصرار به ادامه دادن مطلب باعث از بین رفتن اون حس اوج میشه حتی گاهی در انتها منجر به سقوط مطلب میشه ، این همزمان گفتن چند موضوع حتی باعث ایجاد تضاد میشه (که البته در طی دوره ای زندگی قابل قبوله اما در جایی که قرار یه مطلب واحد گفته بشه مشکل ایجاد میکنه) به نظرم اگه دیدید که مطلب رو گفتید ادامه ندید تا لطفش کم نشه ... البته منظورم این نیست که من بهتر از شما میتونم بگم بلکه منظورم اینه که شما بهتر هم میتونید باشید .(با اینکارم حتما حکم اخراجم رو صادر میکنید ولی خب ادای اونایی که خیلی واردن رو درآوردن حال میده)
جمله ي شهيد باكري خيلي زيبا بود البته بعد از دست هاي خودت. با تشكر از حسين خان
بغضي مداوم در گلو... مي فهمم.
سلام سارا جان. آيه هاي واقعا تك هستند و مختص خودت شده انگار و جاي ديگه و وبلاگ يا سايتي هيچي نديديم. كارت درسته خانم. دستات چه هنري شدن. قشنگن:) قربونت. ممد.
مادر..كمتر اين دستاي مهربونتو ريكا بزن. چه لوس :D
اينجا يك چيز خيلي خاصي كه تا به حال در وبلاگستان نديده بودم پيدا كردم... متانت مذهبي.
سلام...جمله ی شهید باکری...روزهایی می رسه که یاد این جمله برام، قوت بخشه...ممنونم
مولانا بود ديگه!
مرسی از اینکه میخونید و برام نظر میذارید..مهم و ارزشمنده این نوشته ها برام..
سلام سارا جون ...اولا 4 سالگي وبلاگت رو تبريك ميگم ..دير رسيدم ..ولي ديگه كوتاهي از من بوده و ببخش ...
واقعااين دستا تنها چيزيه كه ادم گاهي وقتا بش خيره ميشه خيلي چيزا رو درش ميبينه ..
يا حق
و پرستو ها در گودي انگشتان جوهري ام تخم خواهند گذاشت..
انگار دستها حرمت خاك را نگاه دارند و در آب شكل تيمم بگيرند...
راستي براي تنهايي پاياني هست؟
" خيلي دور، خيلي نزديك" تنهايي ميماند. با آدمي زاده ميشود اما با مرگ نميميرد. به جا ميماند. با عاشقانه دور ميشود با بسماله دور ميشود و با پايان با السلام عليكم و رحمه اله و بركاته بازميگردد.
براي تنهايي پاياني هست؟
مرا به چهار سالگي ات
- اگر چه دير آمدم -
ميهمان كن،
مرا به شمع پنجم روشن شده
از پس خاموشي آن چار
دعوت كن،
مرا به
...
اولا دستات خيلي قشنگه.دما خدا اين دستها رو با اين همه توانايي ازت نگيره.سوما نياز به تشكر نيست دنيا خودش تشكر حسابي ميكنه...
سلام مذتها بود نيومده بودم اينجا مدتهاست نيومدي اونجاهنوز خوشحال ميشم ميام اينجا دستهات نشون از مهربونيت ميده منم اپ كردم بم سر بزن
فكر كنم مولانا بودن بهتر از شمس بودن است. چون مولانا شمس رو داشت
سلام
اميدوارم حالتون خوب باشه
مثل اينكه شما از وبلاگ من بدتون اومده.چون ديدم افتخار لينك شدن توسط شما رو نداشتم.
واسه اين نگفتم خوشتون نيومد,كه اگه اينجوري بود بازم ميشد يه كاريش كرد و اونو جا داد
ولي آدم بايد بدش بياد تا اين درخواست رو رد كنه
ميبخشيد
هميشه عاشق باشيد
موفق باشيد
يا علي
دستهايت مقدس مي ماند؟
دفعه’ پيش انقدر عكسهاتو نگاه كردم يادم رفت نظر بذارم
همين كه دستها را ديدم ديگر بي بهانه براي ستايش سليقه خداوند نبودم درود خدايي كه زيباترين ها را خلق كرد
عالي بود
يا شمس تبريزي مدد .
يا شمس تبريزي مدد .
هرچقدر سعي ميكنم از اين نوشته جلوتر نميتونم برم... هرچقدر ميخواد نوشته ي بعد قشنگ و يا قشنگ تر باشه... بعضي وقتها يه كارايي ميكني و يه چيزهايي مينويسي كه.... البته چندوقتيه شيطنت هم تو نوشته هات هست... نگو نيست... اما مهمتر از همه اينه كه هرچي از بلاگت ميگذره كمتر ميشه شبيهش رو پيدا كرد... فكر كنم اين كمترين تغيير بعد چهار سال باشه... خسته نباشي سارا... واقعا... ممنون دوست عزيز
سلام خانم واقعآ بهتون تبريك ميگم .محشر بود
جمله اي ازسايت تون برداشتم حلال كنيد.
سلام
دستهای . . . .
نور میدهد
ید بیضای من است . . .
دستهای
نه ناخن بلند دارد و نه دستبندهای آنچنانی
دستبندی از لبخند دارد
دستهای برای آب پایین نمی رود
وقتی دست به دعا بردارد ،
آب برای بوسه زدن بر دستهای
بخار می شود
بالا می رود
و نرمنرمک می بارد