
از خورشيد توي آسمان گرفته/ تا آسفالت داغ خيابانها/ من خودمم/ با همان لبخند هميشگي و نگاه تلخ…
ميداني ماه من، تو ساکت باش وقتي که همه ستاره هاي آسمان دوره ات کردند، و هيچ نگو، من در اين پايين، در سکوت نيمه شب بهتر مي شنوم نجواهاي عاشقانه ي تو را با ستاره ها…
ماه من، فاصله ي زياديست بين آسمان تو و زمين من، اما نگاهمان نزديک، تو بفکر معاشقه کردن با ستاره هايت باش، من با سايه ام در خيابانهاي شلوغ شهر قدم ميزنم…
ماه من!
اين روزها نجواهاي عاشقانه ام را براي مورچه هاي زميني مي گويم!
1- اين روزها هيچ چيز نيست جز پارس کردن سگي پي در پي در گوشم، و من در پياده روي شهر براي خودم سُوت ميزنم و راه ميروم، داغي اين روزها دارد قلبم را تبخير مي کند و بخارش در فضاي مسموم اين شهر پخش مي شود، بايد از ماسک استفاده کرد در اين روزهاي داغ و مسموم.
2-نوشته هاي من مخاطب خاصي ندارند، من براي ثبت بعضي از لحظات در زندگيم مينويسم، شايد تلخ، شايد مبهم و گيج کننده باشد نوشته هايم، ولي من در لا به لاي اينهمه گيجي و مبهمي نتايجي خوبي بدست مي آورم. بعضي از نوشته ها سفيد هستند، و بعضي خاکستري، سفيدها تقديم به تو، خاکستري ها براي من. عکس از دستان يک هنرمند.
3- ای تو که صبورانه زیر چند متر مکعب از زمین جا گرفته ای و قلبت رنگ به رنگ شدن خورشیدها و ماه ها را نمی بیند، آیا می خواهی بدانی روزهایم را چگونه می گذرانم؟ بسیار ساده : در کار آموختن عشق ورزی به زندگانم، همان طور که امروز تو را دوست می دارم، با عشقی آرام، مجروح و رها ازاغتشاش فرداها. (کریستین بوبن)
4-و خدا هر چه را پنهان و آشکار دارید به همه آگاه است. (نحل /16)
بايد انقدر نوشت تا انقدر شاد بشي كه ديگه وقت نوشتن نداشته باشي...
با سلام به شما و تبريك به قلم شيواي شما با اجازه شما رو لينك كردم ....... موفق باشيد يا حق !
بي مخاطب نوشت ها هميشه دوست داشتنين...
عكس واقعا قشنگه.كاشكي ميشد نوشته رو داشته باشم...
بنویس نازنینم...بنویس فرشته کوچک...ماه تو ،سفید است...ارام...خاکستری هایت را به باد میسپارد ماه...حتی اگر سرگرم سایه ات باشی
سلام
اگر چه میشه گل رو زیر پا له کرد ولی نمیشه بوی اونو که تو فضا پخش شده رو کشت!!!
(ولتر)
نمي دونم چرا حوصله جدي بودن ندارم/ تو هميشه قشنگ مي نويسي عزيزم/ بسيار زيبا بود
سلام سارا خانم .اميدوارم خوب باشيد.فونت نوشته هايتون خيلي ريزه. هر كاري كردم درشت نشد كه بتوانم بخوانم.
معركه بود . مث هميشه . مث دوستي با برگ . فوق العاده اي دختر .
در مورد توضيحات سه گانه ات بايد بگم كه با هيچ كدوم موافق نيستم و لزومي براي توضيح نبود . همون نوشته ي بالا گواه بر همه چيزه . شان نوشته هات به گونه اي است كه هر فكر ساده اي هم درك ميكنه كه چي ميگي و چي ميخواي .
درود
و خدا هر چه را پنهان و آشکار دارید به همه آگاه است...
چقدر معنا داره
بسیار زیبا و شیوا نگاشتی...
سلام ..خيلي زيبا بود ...خيلي زيباست كه ادم بنويسه اونم بدون مخاطب اما اونقدر حسس قوي باشه كه بودن يه مخاطب رو تو ذهن بقيه وانمود كنه ....اما به نظر من هيچ نوشته اي بي مخاظب نيست و اون هم جز يكي نيست ..
يا حق
سارا همش ارور میده کامنتدونیت.
از لطفی که تو وبهار بمن دارین خیلی ممنونم.دوستون دارم و امیدوارم به زودی منم تو شادیاتون شریک بشم عزیز دلم.
آخيش
سارا عكس معركس....خيلي حس خوبي بهم داد خيلي
ماه من، فاصله ي زياديست بين آسمان تو و زمين من،
...
در ميان من و تو فاصله هاست...
مرسي از تك تك شما عزيزان
خداوند قلب را نه با افکار که با درد ها و تناقضات راهنمایی می کند
پیوست آخری رو خوندم یادش افتادم . نمی دونم کجا خوندمش ..(ربطش هم نمي دونم چي بود )
این عکسه ...همون مرده نیست که تو جمعه باز هم می یاد؟....(همین جوری که کار هم می کنه میگه مرگ بر هنر اغنیا
این عکسه ...همون مرده نیست که تو جمعه باز هم می یاد؟....(همین جوری که کار هم می کنه میگه مرگ بر هنر اغنیا
اين روزها هيچ چيز نيست جز پارس کردن سگي پي در پي در گوشم...خيلي مغزمو مشغول كرده اين جمله
می دانم
نقطه نوررانی در این دنیا وجود دارد
که من نمیابمش
شاید خیلی دور است
یا شاید من کور هستم...
خب نمي دونم چه نظري بايد بدم چون نمي دونم به چه چيزي بايد نظر بدم چون شما تقريبا چيزي نمي نويسيد... اميدوارم يه وقت سوئ تفاهم نشه
مرسي از پيغامهاتون.. سپاس
سام سارا جان. احوالت ؟ يه ايميل بهت زدم. حتما ببين. راستي اين اوربانافالاچي مال كدوم انتشاراته ؟ قربان تو .
سلام.
عاشقانه هات حرف نداره.يعني يه جوري مي نويسي كه آدم واقعا آروم ميشه.
عكس خيلي قشنگي هم گرفتي.
در مورد نوشته ها نظري نميشه داد جز اين كه خيلي دوستشون دارم.
خوش باشي.
يا هو
گر چه نگاهم تلخ است ولي گويا تر از هزار كتاب است وشعر
ژر معني تراز ترنم باران غرنده تر از موجهاي سهمگين اقيانوس و لطيفتر از شبنم صبح گاهي
آري اين منم خيره به انتهاي اين رنگين كمان زيبا با غروري غرور انگيز
متن هات زيباست
موفق باشي
يا هو
ممنونم كه هستيد..
ماه من، فاصله ي زياديست بين آسمان تو و زمين من، اما نگاهمان نزديک!!!؟ چقدر اين تيكه رو دوست داشتم و با همه وجود حسش كردم . . . سارا نازنينم گاهي اونقدر سرگرم نگاه كردن به آسمون و ستاره ها ميشيم كه يادمون ميره ميشه ماه و ستاره ها رو هم تو حوض خونه قديمي تو يه بركه فراموش شده تو يه درياچه درخشان يا حتي تو چشماي يه نفر ديد!!!؟
سلام...و اينكه ...از اينجا خوشم مي ياد!
قلبت گرم باشه به سان گرماي هوا ..
مخاطب خاص .. قبول كن بودنش چقدر مهمه ..
كاشكي هميشه باشه ..
دست ما از ماه کوتاه است. بهتر است به مورچه های کوچک زمینی آرام بگیریم. چاره ای نیست. بالاخره از هیچی بهتر است!
اين روزها اينقدر سرم شلوغ است که خيلي دير به دير بهت سر مي زنم ... ببخشيد
چقدر نقطه مشترک بین انسانهاست!
من كم آورده ام...مي فهمي؟
آره ساراي عزيز...همه جبري ست...همه...ماه من تركيب قشنگي ست...نوشته ات منو ياد صادق هدايت انداخت(پي نوشت يك رو مي گم)
سلام سارا...
نوشته هاي تان اصلن مرا به ياد صادق هدايت نمي اندازد. در ضمن بابت نظر لطف تان سپاس!
حالا چرا برای مورچه های زمینی؟!! راستی این آیه ها که آخر هر پست مینویسی توجه من رو به شدت جلب کرده.. در ضمن آدم و اینقدر بی معرفت!!! حیف من که اینقدر یاد شما هستم!!!
اسمم رو یادم رفت انگار!!
سلام . بسیار زیبا بود توی این روزهای خالی از احساس من ! احساس کردم شاید هنوز احساس وجود داره . موفق و شاد
ماه من! بذار به همين رويا دلخوش باشم. واقعيت خيلي تلخه!
هر چقدر هم به فكرش نباشم
هرچقدر هم خود را در شلوغ ترين خيابانها گم كنم
و هر چقدر به اين نقطه هاي كوچك پيوسته بيانديشم
باز ماه آن بالاست
و فراموشي اش
مرا در اعماق حسرتش دفن مي كند....
هر چقدر هم به فكرش نباشم
هرچقدر هم خود را در شلوغ ترين خيابانها گم كنم
و هر چقدر به اين نقطه هاي كوچك پيوسته بيانديشم
باز ماه آن بالاست
و فراموشي اش
مرا در اعماق حسرتش دفن مي كند....
هر چقدر هم به فكرش نباشم
هرچقدر هم خود را در شلوغ ترين خيابانها گم كنم
و هر چقدر به اين نقطه هاي كوچك پيوسته بيانديشم
باز ماه آن بالاست
و فراموشي اش
مرا در اعماق حسرتش دفن مي كند....
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد به دست طفلكي گستاخ و بازيگوش
و او يكريز و پي در پيدم گرم خويش را در گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را اشفته تر سازد
بدين سان بشكند دايم سكوت مرگبارم را
سلام ... من به روزم ...باور کن قشنگه...
سلام ... من به روزم ...باور کن قشنگه...
مرسي از حضورتون
من با سايه ام در خيابانهاي شلوغ شهر عشقبازي
مي كنم...
سلام - فعلا مي تونم همينو بگم چون تنها چيزيه كه حقيقت داره و باز هم سلام
سلام....وبلاگ زیبایی داری بهت تبریک میگم مخصوصا پست اخر که نوشتی خیلی به دلم نشست خوشحال میشم به منم سر بزنی و یکی از ستاره های اسمون شب ایرانی من باشی...چشم انتظار دیدارت خواهم بود....موفق باشی و شاد
سلام
وبلاگ بسیار زیبائی داری
سلام
وبلاگ بسیار زیبائی داری
زندگی جاری شدن است، غم دیدن و نادیدن نیست... پیروز باشید.
مرسي از حضور تك تك شما عزيزان
هيچ كس نمداند كه چه كسي چه رنجهايي برده ما انسانها عادت كرديم به خنده هاي زوركي و نقاب زدن در شهر اگر غير اين باشد نظم زندگي به خطر مي افتد
خوب مزه میده ها نفر آخر بنویسی خوب خوب ...
یه چیزی هم هست که دوست دارم توی نوشتهات نبینم بهت بگم بهتره یا نگم ؛ نوشته هات شاید برای خودت معنای دیگه ای داشته باشه و خیلی چیزهای باشه که بین هر کلمه و هر جمله باشه که ما نتونیم ببینم ولی این دلیل نمیشه که تو خودت رو جای ما نذاری و همینجوری بنویسی چون چون من دوست ندارم اینجوری در موردت برداشت بشه که بی دقت مینویسی مثلا عبارت «پارس کردن سگی» رو میگی و در ادامش میگی که «خودم سوت میزنم» درحالیکه بحث نجوای عاشقانه است و این دو با هم چگونه جمع میشود.
سارا اینا رو قبل از اینکه بند دوم رو ببینم میخواستم بگم ولی الان دیگه نمیگم :دی ... سارا باور کن ایندفعه میخواستم بگم کی رو داری میگی از کی صحبت میکنی اون کیه ! که خودت گفتی و با اون کاغذ سفید منو شرمنده کردی ولی من اون خاکستری رو میخوام : دی
من خودمم !