فکر و سکوت

به شکل خیلی زیاد دلم یه تنوع میخواد، یه تنوع از نوع آسمونی..!

گفتم باید رهایش کنی! به رفیقم، که آنشب پای تلفن برایم اشک می ریخت، گفتم باید رهایش کنی، همه چیز را، همه زندگیت را باید بسپاری دست کسی دیگری، تو نمی توانی آنرا خوب هدایت کنی...

بعد از اینکه صحبتمان تمام شد.. کمی فکر و سکوت را در آغوش کشیدم....
به راستی باید همه زندگی را رها کرد، سپرد دست کسی دیگر، اصلا چه اشکالی داره یه مدت زندگیم رو به بسپارم دست یه پیمانکار و همه زندگی را کنترات بهش بدم، و خودش هر طور که میخواهد درستش کند.. فکر جالبی بود....!

گفتم باید فراموشش کنی! به دوستم گفتم، همان که آنشب برایم درد و دل می کرد، گفتم باید همه چیز رو فراموش کرد، زندگی کردن با گذشته فقط درد و رنج دارد همین، گفتم باید برق چشمهایش را برای همیشه از خاطرات محو کنی، گفتم باید بگردی دنبال دو چشم سیاه که ماندنی باشد، که وقتی حضورش را خواستی، دیگر در حسرت نگاهش نباشی...!

میتوانم ساعتها به دیوار زرد رنگ اتاقم خیره شوم، و تصویر چشمهایت را بکشم و هی نگاه کنم و هی ته دلم منتظر واژه ای باشم، و دلم هی بهونه اون گرمی و حرارت چشمهایت را بگیرد و هی بخندم که تو مدتها نیستی و نبوده ای...

گفــتم ایــن رسمش نیست! بانــو تو داری خودت را داغون می کنی با این همه درد، گفتم پسری را می شناسم که همه دکترها جوابش کردند و تازه شش ماه است که بچه اش به دنیا آمده و بعد تو داری بخاطر چیزهای پوچ با خودت اینطوری رفتار می کنی! بانو حیف است، حیف آن چشمهای شما نیست، که اینطور غمگین باشد .. بانو لبخندت دنیای ارزش دارد برایم.. بانو... بانوی من..!

میتوانم سالها منتظرت باشم وقتی که قرار نیست بیایی، و دیگر اصلا مهم نیست که چقدر تو دير کرده ای، و هی من پشت این پنجره فکر می کنم که تو الان کجایی این دنیا هستی، و الان در حال فکر کردن به چه چیز هستی و حتی نگاهت رو به آسمان هست یا زمین...

پ ن 1 : همیشه! کسی هست آن بالا که نشسته و ما را می بیند و توجه میکند به ما، و چه لذتی دارد که بدانی کسی هست، که تو را دوست دارد، تو را میخواهد و تو برای او مهم هستی، و چه کسی بهتر و زیباتر از خدای که ما را آفریده، این روزها هر وقت که قدم بر میدارم روی زمین، ناخوادگاه نگاهم به سوی آسمان پر می کشد، و تشکر میکنم از اویی که آن بالا نشسته و مرا می بیند، نگرانم میشود، و من دلتنگ حضورش هستم همیشه و همه جا.. این قشنگترین احساسی است که بهم دست میدهد وقتی که سنگینی نگاه او را کاملا روی خودم حس می کنم، لذت می برم...! لذت وصف نشدنی است این حس و حال...! (عکس جمعه/باغی در فشم)
پ ن 2 : آشنای مــن! اینک من می مانم و تو و هزاران کلمه که پشت قلم صف کشیده اند و مـن در می مانم ابتدا از کدامشان استفاده کنم. مگر نه اینکه اینک دیگر من نیستم که می نویسم. اوست. اویی که از هر بند و زنجیر واقعیت رزومره در امان است، اویی که گسست نمی تواند و هزاران هزار بار از من بهتر و شریفتر و پاک تر است. او که خود خود خود من است... دلم هوایت را می کند... جــان می کنم و رنج می برم. جان کندن! (سیدابراهیم نبوی / بوی تمشک وحشی)
پ ن 3 : مشرق و مغرب هر دو ملک خداست. (بقره/115)

در تاريخ 7 مرداد 1385 0:58 بֽظֽ|| نظرات (52)


نظرات

هممم.لذت بخش بود پ.ن 1.....والله سپردن زندگي به دست يك نفر ديگه به نظرم چيز جالبي نيست.خودمون بهتر ميتونيم هدايتش كنيم چون مال خودمونه و براي خود ما ساخته شده.

فكر كنم يه نظر دادم و ارسال نشد.به هر حال.در رابطه با بند پ.ن1 بگم كه گاهي اوقات هم ميشه كه وقتي بالاي سرمون رو نگاه ميكنيم كساني رو ميبينيم كه دوستمون دارند و برامون ناراحت ميشين.البته اين كسان ما گاهي اوقات دوست داشتنشون يه خورده عجيب غريبه....رجوع شود به لينك زير
http://imgserv3.imagehigh.com/imgs/04/18749_kids_2.jpg

1)من در اينمورد پيمانكار قابلي هستم. 2) بگذار براي هم عادي شويم. بگذار زندگي كنيم و يكبار نميريم. 3) بانو، خود سكوت است و تقدس! چه جاي اش بر زمين! 4) و رنگ ديوار اين اتاق،چه زيبا نيست!

گاهی رها کردن واقعا سخته عین مردن وپوست انداختن میمونه . انگار رشته زندگیت فقط به اون بسته است و تگه رهاش کنی معلوم نیست کجا رها میشی و کجا معلق میمونی . . . راستی عکست به شدت شبیه عکسیه که من از باغ عموجان انداختم :)

چقدر سخت و سنگينن بعضي لحظات .... حق باشماست وقتي سنگيني نگاه كسي رو كه هميشه دوستم داشته و با من بوده احساس ميكنم سبكبالترين ميشم. ممنون خيلي زيبا نوشته بودين

مگر با بايد مي شود چشمان درخشان او را فراموش كرد؟؟؟
رها كردن و آزاد شدن سخت ترين كار دنياست اما از ان سخت هايي كه بايد ياد گرفت بايد...

سلام
وبلاگ بسيار زيبايي داري
ازتنوع گفتي اره وا...اين روزهابدجوري دلم برا ي تنوع چرب تنگ شده

سلام خدمت آبجي خوبم

نوشته بسيار منو متحول كرد بسيار با تومئنينه و با

نگاه و نگرش خاصي نسبت به موضوع بود

من زياد نمي تونم تشكر كنم یعنی بلد نیسم در قبال

وسعت مفهومه

اين مطلب فقط ميتونم براي دقايق طولاني سكوت كنم.


يا علي

من نفهميدم چي شد؟ اوني كه ژشت خط داشتي تسليش ميدادي همون بانو بود؟

انديشه ها، رویاها، آه ها، آرزوها و اشکها از ملازمان جدائی ناپذیر عشق هستند. (شکسپیر)

سلام

آره بايد رهاش كرد
همه خاطرات گذشته را همه آنچه در پستوي ذهن هر وقت و بي وقت مي آيند و به دل سرك مي كشند و پنجره را به سمت اندوه باز مي كنند و باز هواي دل تنگي را به دل راه مي دهند.
بايد رها كرد
همه آنچه ما را از تلاش براي زندگي زيباتر از پيش باز مي دارد همه آنچه كه ما را به سمت مرگ تدريجي سوق مي دهد
بايد رها كرد
آنچه كه به ما مي گويد زندگي تيره و تار است زندگي مالامال از غم و اندوه است زندگي درد بي درماني است كه تنها راهش سكون و زانوي غم بغل كردن است
بايد رها كرد
همه آنچه ما را از خداي خوب و مهربانمان دور مي كند

بگذاريم هواي دلمان آفتابي شود
بگذاريم لبخند معصومانه كودكان شادي را به دلمان مهمان كنند
بگذاريم آسمان همچنان با شكوه بالاي سرمان باشد و ما را به نگاه آسماني پرندگان و به پرواز رويايي نگاهمان دعوت كند
بگذاريم عشق را دوباره در آغوش كشيم اين بار تنها چشم در چشمش بدوزيم و هيچ نگوئيم و سكوت كنيم و تنها بگذاريم دلمان بگويد

اين دل تنگي كه اين روزها دلش هواي پريدن در آسمان آبي دارد
دلي كه مي خواهد با هر تپش شادمانه مهر را هديه دهد
دلي كه با همه درد و رنجش دوست دارد درد و رنج را از دل ديگران بزدايد
دل كه اين روزها مي خواهد ماهي دريا شود و تا عمق دريا برود جايي كه آرامش پنهان است

در همه رهايي هاست كه اشتياق براي پريدن نهفته است
اما بايد بدانيم چيزي را كه رها مي كنيم ارزش اين رهايي را دارد
و سبكبار تر از هميشه بال بگشائيم

...

زيبا بود

موفق باشي

"وقتی که سنگینی نگاه او را کاملا روی خودم حس می کنم، لذت می برم"
محشر بود اين جمله محشر يكي از دلخوشيهام همينه همين نگاه او...

نه بانو،
دستمالهاي مرطوب
تسکين دهنده ي دردهاي بزرگ نيستند..." نادر ابراهيمي "

پس چرا رها نميشم...
چرا هيچ چيزي سر جاش نيست
چرا همه چيز موقتيه...
دلم گرفته از اين همه بي جهتي زندگي
دلم خيلي گرفته سارا
خيلي...
ميترسم...
از همه چيز ميترسم

نوشته ي ِ تو قشنگ بود ... در اين شب ِ تابستان ... دارم فرهاد گوش مي دم ! كاست ِ فونيكس ، مجموعه كارهاي ِ انگليسيش ... كابوي ِ نيمه شب ، براي ِ من گريه نكن آرژانتين ... مرد ِ تنها .....................

يا هو
زندگي بدون گذشته معنا نداره
مگه ميشه فراموش كرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گیج شدم ! منم یه عکس کپی ِ همین از حیاط خونمون گرفتم چند ماه پیش

سلام

تمام انتظارم را
حتي اگر
فرياد كنم
صدائي نخواهد بود
گوش هايت را درخور

هميشه نميشه رها كرد.
چون ميدوني كه پيمانكار خوبي پيدا نميشه.

آيا ميشه زندگي كرد و اسمشو زندگي گذاشت وقتي قرار شد فراموش كرد؟
و اينك من در ابتداي اين انتظار طولاني او براي ديدن تنها يك نگاهي كه بودنش بيشتر حسرت است تا بودن به آن ژيمانكار همه فن حريفم تكيه كردم
يا حق
موفق و پاينده باشي

آيا ميشه زندگي كرد و اسمشو زندگي گذاشت وقتي قرار شد فراموش كرد؟
و اينك من در ابتداي اين انتظار طولاني او براي ديدن تنها يك نگاهي كه بودنش بيشتر حسرت است تا بودن به آن پيمانكار همه فن حريفم تكيه كردم
يا حق
موفق و پاينده باشي

آيا ميشه زندگي كرد و اسمشو زندگي گذاشت وقتي قرار شد فراموش كرد؟
و اينك من در ابتداي اين انتظار طولاني او براي ديدن تنها يك نگاهي كه بودنش بيشتر حسرت است تا بودن به آن پيمانكار همه فن حريفم تكيه كردم
يا حق
موفق و پاينده باشي

رها كردن رو موافقم...ولي چشم هاي زيبا هميشه چشم هاي رفقتني هستند...همه چيز رفقتني است...اين مفهوم مرواريد صدف زندگي است...هرآنچه رفتني تر است زيباتر است

شما از الان شروع كن به تبريك گفتن.بخصوص كه امسال ميلاد با سعادت من رو تعطيل عمومي هم اعلام كردن....

درسته که خدایی اون بالاست نه فقط اون بالا که همینجا کنار دست من اصلا درون خود من هست. فقط چه راحت فراموش میشه این بزرگ همه جا حاضر! راجع به تنوع به شدت هم دردیم و بانو اشکهایت دنیایی را میگریاند.

زندگی تولد یک خاطره ست ..
نميدونم چرا اين جمله مدام تكرار ميشد وقتي اين پست رو خوندم ...
من حتمن ميام كوپه :)))

سپردن رها كردن واگذار كردن اعتماد كردن اعتماد . اعتمادي دركار نيست و بي اعتمادي است كه آدمي را ذره ذره مي كشد . دقيقا ذره ذره طوري كه هيچكس شك نكند . بله دختر مثل جان كندن .

چه حالي ميده كه يه پيمانكار خوب باشه و بشه يه مدت زندگيو سپرد دستش و تخت خوابيد!

اوني كه بالا ميشينه فقط نگاه كه نمي كنه؟!

مرسي از تك تك شما عزيزان

جدا شدن از جدا ماندن سخت تر است...

در مورد تنوع زندگی هستم بهات خودم هم بد طوری کلافه هستم .از این یک نواختی.
در مورد ÷یمانکاری هم باید بگم که اینو قبوال ندارم ÷یمانکار یعین سر هم بند چون خودم هم ÷یمانکار هستم .و زندگی رو نمیشه سر هم بندی کرد واسه سود بیشتر.
اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست

بد نيست ... از اين گند تر كه ديگه نميشه ... فقط به شرط اينكه دوباره زندگي رو پس نده دست خودمون كه ادامه اش بديم

آلبالو اٍ؟ =P~

ازلطف شماممنونم
الحق وبلاگ جالبی داری موفق باشی بازم به من سربزن

"گفتم باید بگردی دنبال دو چشم سیاه
که ماندنی باشد،
که وقتی حضورش را خواستی،
دیگر در حسرت نگاهش نباشی...!"
چشماني كه هميشه همراهت است
همه جا
تو را مي بيند و لحظه اي نيست كه از دلواپسي براي تو
اشك نريزد
او خود توست
اما اين تو با تو فرق دارد.
جاده تو را صدا مي زند
آ ن تو منتظرت است
آن تو اندكي از تو بالاتر است
فقط اندكي
اما خود توست
منتظر است تا او شوي

سلام ، به دوستانتون كه در امتحان ميان ترم نبودند بگوئيد دوشنبه از آنها امتحان مي گيرم ممنون

توسط: مازیار | 11 مرداد 1385 5:35 بֽظֽ

تو عنوان نوشتتون كلي حرف و معني بود...براي من همون كافي بود كه كلي خوراك فكري براي خودم درست كنم. ممنون

تو عنوان نوشتتون كلي حرف و معني بود...براي من همون كافي بود كه كلي خوراك فكري براي خودم درست كنم. ممنون

تو عنوان نوشتتون كلي حرف و معني بود...براي من همون كافي بود كه كلي خوراك فكري براي خودم درست كنم. ممنون

داري حسابي منو شرمنده ميكني.امسال ديگه بايد شيريني اي كيكي...

نگاهش کن و بگو که دوستش داری و بعئ آزادش بگذار. هیچ پرنده ای در قفس پرواز را تجربه نمی کند.


بدترین چیز زندگی اینه که آدمی به همه چیز زود عادت می کند . و تکرار ، عادت . روزمره گی .........

راستی . این و آن رو به در دیوار و جامدات میگویند . به شما تبریک میگم که با جامدات هم اجسام بدون روح در ارتباط هستید . بگید چی کار کردید . ما که با ادم نتونستیم رابطه برقرار کنیم حداقل بتونیم با اینه دسته از اجسام ارتباطی برقرار کنیم . ( این و آن اسم دارند . )

توسط: هیچستان | 11 مرداد 1385 9:46 بֽظֽ

مخلص سارا خانوم گل
شرمنده دير كرد دارم يه كم
اوچيكتيم كه با وفائيو سر مي زني بهمون

سلام. لینکت رو گذاشتم تو بلاگم . بی اجازه !!! ...
جوجه 2 روزه هم خودتی >:P خيلي وقته مي خونمت ...

جمله اول و مفهوم عميقش خيلي به من چسبيد دوست خوب.

سلام
اتفاقی وبلاگتو دیدم و این متنو خوندم. انگار حرفای دلم بود. مدتها بود متنی با این تاثیر نخونده بودم . مرسی

توسط: آبتین | 12 مرداد 1385 1:00 بֽظֽ

سلام ، بعد از مدت ها دوباره پيدات كردم

www.cafenamayesh.com کافه نمایش بزودی...

ميشه گف:

چيزي نه تو از مجنون چيزي نه من از ليلا...كم داري و كم دارم...اما چه بد اين دنيا!!
اما ميدوني اينجوري هم ميشه گف:


قومي به جد و جهد نهادند وصل دوست...قومي دگر حواله به تقدير ميكنند...

مرسي عالي مينويسي

توسط: فاطمه | 26 شهریور 1385 11:39 قֽظֽ


ارسال نظر

نظر شما پس از تأیید مدیریت وبلاگ به نمایش در خواهد آمد





Designed By: Hadi Mohammadi & jablogi