راز و نیاز

الله لا اله الا هو الحی القیوم /خدای یکتاست که جز او خدایی نیست. لاکره فی الدین قد تبین الرشد / کار دین به اجبار نیست. الله ولی الذین امنو یخرجهم من الظلمات الی النور/ خدا یار اهل ایمان است که آنان را از تاریکها جهل بیرون آرد و به عالم نور برد (بقره/254،255 و 256)

صدای قرآن تمام اتاقم را پر کرده است، و من همچنان که اشک می ریزم به این فکر میکنم که چقدر اینجا بوی تو را میدهد، چقدر این حال و هوا به حس و حال تو نزدیک است.. و به این فکرمیکنم که چقدر دارم خود را به تو نزدیک میکنم و تو اصلا خبر نداری.. و نمیدانی...
صدای اذان بلند می شود..
توی صدای اذان یه حس هست.. .مخصوصا اذان های ماه رمضون..
نمیدونم یه چیز توش هست که دل آدم می لرزه.. حالا ربطی نداره که تو چقدر معتقد هستی و چقدر پایبند به اصول...
فقط دل، این دل آدم که می لرزه و یه حس غریبی توی صدای اذان که تو میبره یه جایی.. جایی که خودت هم نمیدونی کجاست... فقط دور میشی.. از همه چیز..

پ ن 1 - دلم نمیخواد خدام رو فقط توی گوشه خونه قایم کنم، دلم نمیخواد خدام برای پای سجاده و تسبیح توی تنهاییم باشه، دلم نمیخواد خدام فقط برای یه لحظات و شبهای خاص باشه، دلم نمیخواد وقتی که از همه چیز خسته و نا امیدم خدام صدا کنم، دلم میخواد خدام توی همه لحظه های زندگیم باشه، دلم میخواد خدام توی گندترین و لج ترین لحظه های زندگیم از همه وقتها پررنگ تر باشه.. دلم میخواد خدام وقتی که صدای نفسهای تو تمام وجودم را پر میکنه از همه وقتها بزرگتر و با معنی تر باشه، دلم میخواد خدام همیشه خدام باشه و همراهم باشه...! (عکس از خودم، مسجد الحرام- مکه)
پ ن 2 - یه کامنت خوندنی : واژه ها بغض کرده اند .نه آنها حوصله آمدن دارند و نه من حوصله ناز کشیدن .در گوشه ای از سرم به نشانه ی اعتراض جـــمع شده اند .در گورستان کلماتی که در ذهنم وجود دارد سر ریزشان می کنم .از دیدن کلمات زیبای زنده به گور شده بغضشان می ترکد .خاک خشک و حاصل خیز ذهنم آبیاری می شود.بر مزار کلمات علف های هرز جوانه می زند .از سرم بیرون می زنند... و علف های هرز لابه لای موهایم قد می کشند .... وبلاگ وهم سبز.
پ ن 3 – اينها را به نيت آن ننوشته‏ام كه كسي بخواند، و بر من رحمت آورد، بلكه نوشته‏ام كه قلب آتشينم را تسكين دهم، و آتشفشان درونم را آرام كنم. هنگامي كه شدت درد و رنج طاقت‏فرسا مي‏شد، و آتشي سوزان از درونم زبانه مي‏كشيد و ديگر نمي‏توانستم آتشفشان وجود را كنترل كنم، آنگاه قلم به دست مي‏گرفتم و شراره‏هاي شكنجه و درد را، ذره‏ذره از وجودم مي‏كندم و بر كاغذ سرازير مي‏كردم… و آرام‏آرام به سكون و آرامش مي‏رسيدم. آنچه در دل داشتم. بر روي كاغذ مي‏نوشتم و در مقابلم مي‏گذاشتم، و در اوج تنهايي، خود با قلب خود راز و نياز مي‏كردم، آنچه را داشتم به كاغذ مي‏دادم و انعكاس وجود خود را از صفحه مقابلم دريافت مي‏كردم، و از تنهايي به در مي‏آمدم… ( نیایش های دکتر چمران)

در تاريخ 14 مهر 1385 0:37 قֽظֽ|| نظرات (71)


نظرات

در هراس دم مي زنم
در بي قراري زندگي ميكنم
همچون تو در انبوه آفريده هاي رنگارنگت تنهايم
كسي را برايم بيافرين تا در او بيارامم
دردم درد بي كسي بود

دكتر شريعتي

التماس دعا به وقت ملكوتي اذان مغرب در اين شبهاي رحمت .

نميدونم چرا اذان ماه مبارك انقدر دلنشينه و آدمو جلا ميده نميدونم ؟
بعضي مواقع سال من دلم اون اذان رو ميخواد

توسط: همفری بوگارت | 14 مهر 1385 1:52 قֽظֽ

" بنام عشق وبه نام نواي آسماني نامت" اين جمله هميشه اولين چيزيه كه بعد از شنيدن صداي الله اكبر اذان ميگم موافقم با حس رمضانيش

از آيت الکرسي خيلي خوشم مياد ... هميشه يار و ياورم بوده تو بدترين لحظه ها

كاش كه هميشه تو اين حس بمونيم.البته خوبيش به همين كم بودنشه.
خوش باشي

دور...دور دور

حال ِ خوشی داری ...
امیداورم ... نه اینکه همیشگی ... چون خود به خود نمی‌شه ... ولی حداقلش اینه که خوش‌حالیت مستدام و مستمر باشه ...

هوس کوچ به سرم زده. شايد هم هجرت. نمي دانم. ز اين بي دلي ها خسته شدم. دستانم را به دستان هيچ کس مي سپارم و درد دل مي کنم با درختان. ديوانگي هم عالمي دارد

و خداي من همين نزديكيست...

سلام.
يك زماني بس كه اين رو مي خوندم از بر شده بودم.
سر امتحاناتم بهم خيلي آرامش مي داد.
عكس مكه مال چه زمانيه؟
تازگي رفته بودي؟
اگه خيلي هم گذشته باشه در هر حال زيارت قبول.
خوش باشي.

فقط مي خواهم خدايم باشد.چيز بيشتري نمي خواهم فقط باشد

و براي بيشتر ما خدا فقط براي همان لحظه هاي گند و لج است نه براي لحظه هاي شادي و عشق... اگر روزي به جايي رسيديم كه خدايمان خداي شادماني ها هم باشد مطمئنا انسان هاي بهتري خواهيم شد مطمئنا...

خيلي دلم مي خواد خدا رو فرياد بزنم ...

yekami az in halo hava dooram!shayad moshkelam hamine!man be khoda vaghtaye shadi ham az khodam yaad kardam!ama alan ozam be ham rikhtast va ziyad khosbin nistam va yejoorayi az in halo hava dooram ...

بديدارم بيا

سلام ...
با آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين روزهاي عزيز
×××
آرام نشسته در گوشه ذهن
آرام ...
در دل غوغايي به پا مي كند
درياي دل طوفاني مي شود
و لحظات با شكوه در برابر ديدگان رژه مي روند
و من مي مانم مات لحظات از دست رفته اي كه برايم دست تكان مي دهند
اما منتظرم ...
لحظات آينده خواهند آمد
اما لحظه حال را بايد اكنون به آغوش بكشم ...
وگرنه آينده اي زاده نخواهد شد !!!!
×××
گفت بخوان ... بخوان مرا ...
ادعوني استجب لكم
...
حال چرا بايد در تاريكي بمانم
بايد بخوانمش را مرا به سوي نور رهنمون سازد
...
خدايا تو دستان پر از نيازم را بگير
خدايا تو قلبم را از عشق لبريز كن
و بياموزم هميشه خواندن را
يا الله !!!
×××
لحظه اي با شكوهي داشتي در برابر خانه خدا
در سرزمين وحي
×××
التماس دعا

دمتان گرم...قلمتان گرمتر!
خداييش چقدر به خودمون ظلم مي كنيم كه خدامون را مي ذاريم تو صندوقچه مادربزرگه تا هر وقت دستمون بريد از همه جا يادش بيفتيم...آخ كه چي ميشد اگه مي آورديمش تو لحظه لحظه هاي زندگيمون...
ما كه هر چي صداش ميكنيم صدامون بالا نمي ره شما ما رو دعا كنيد تو اون لحظه هاي ناب عاشقي...

خيلي خوشحال شدم وقتي ديدم از كامنت خوشتون اومده ! مرسي .

حالا همين انسان كه روزي تا صفاي سيبها مي‌رفت
در قبض و بسط لحظه‌ها درگير خواهشهاي بغرنج است
ديري‌ست آن الهامهاي تازه هم بر در نمي‌كوبند
در اين هبوط بي‌غزل عالم نفس گير و دماهنج است
اين زندگي‌هاي ملال انگيز از عرفان و گل خالي‌ست
دنيا مجال مصلحت انديشي مردان شطرنج است
گل بود، ايمان بود، دريا بود، طوفان و تماشا بود
حالا ولي در ذهن‌ها روياي كمرنگي از آن پنج است
آن دستهايي هم كه در كار شهود آنگونه گل مي‌كرد
در غفلت مردابهاي بي‌ترنم تا به آرنج است
با اين همه انسان به سمت ارغوانها باز خواهد گشت
آن سوي اين ويرانگي‌ها فرصتي لبريز از گنج است

و خدايي كه همين نزديكيست... كه هست... كه نيست...

سلام سارا.........حس عجيبي ست خواستن خدا در قالبي كه ديگرانش نمي خواهند........خواستن خودت در صورتي كه ديگرانش نمي بينند..........دلم تنگ شده واسه احساس رقتي كه بين من و خدا بود.....دلم تنگ شده و مي دانم او دارد با من معاملتي سخت مي كند

آن هم اذان موذن زاده . . . .

رمضان همين هاست كه مي گويي... برتر از اذان و تسبيح و سجاده... اين كلنجار رفتن هاي با خود است رمضان.

دلم برای اذان و حال هوای رمضان ایران تنگ است. خیلی تنگ
گرچه یادتان میرود ولی التماس دعا ...

نميدونم چه سري داره كه تو ماه رمضان از هميشه بيشتر خودت رو به خدا حس ميكني.شايد اين هم به خاطر خودخواهي ما ادمهاست كه انتظار داريم چون گشنگي ميكشيم و تا يه حدي به حرفهاش گوش ميديم اون هم بايد به ما نزديك بشه و آرزوهامون رو براورده كنه...

سلام
متن زيبايي نوشتيد.با اذان, گوش دادن به شعر اين دهان كه استاد شجريان خونده هم مي چسبه.اگر خواستيدخدمتتون ايميل مي کنم . به وبلاگ ما هم سري بزنيد.
با تشكر

هنوز دارم به اون عكس دعوا مرافهه ميخندم . آخه تو بيكاري بچه مگه ؟

در مورد متن بايد بگم خيلي خصوصي بود . به نظر مياد كه هر كسي خدا رو همونجور كه ميخواد كشف ميكنه . البته يقين دارم كه هيچ چيز تو اين عالم قطي نيست . نميدونم . بايد پرده كنار بره .

درود

اينجور وقتهاي خوب خوب از من هم يه كوچولو ياد كن ...

من اين عكس مسجد الحرام و ديدم دلم خيلي تنگ شد براي اونجا و اون حال و هوايي كه اونجا تجربه كردم ...

درخصوص صداي اذان كاملا با شما موافقم. خصوصا بعضياشون مثل اذان مرحوم موذن زاده ...يه آشناي ژاپني داشتم كه همسرش صداي اذان موذن زاده را ضبط كرد و برد با خودش ژاپن. مي گفت هرچند هيچي از معناش نمي فهمم اما يه آرامش خاصي بهم مي ده كه تاحالا تجربه اش نكرده ام.
ضمنا من فكر مي كنم پيوست 1 شما رو همون خدا نوشته. نه شما

پنهان كرده اي خداي را...به اشك مي بالي و درد ما نمي داني

سلام.
به وبلاگم سر بزن.
خيلي مهمه.

ببين ! التماس ...

سلام، اتفاقی وبلاگ شما رو دیدم
ببخشید ولی گرسنگی نکشیدین که ذهنتون اینقدر پر از این حرفهای قشنگه
بعضی وقتها یه خورده گرسنگی برای ذهن آدم لازمه ، که هم به آرامش برسه و هم جواب سووالاش رو پیدا کنه

توسط: حمید | 19 مهر 1385 0:50 قֽظֽ

سلام سارا جان
روزهايتان پر از صداي پر زدن!
كلاغ من هم درد و دل كرده بيا ببين چي ميگه ؟؟

سارا كاملا باهات موافققم!
منم نمي دونم اين دقيقا چه حس و حالي اما سحرهاي ماه رمضان لطافت لحظه هاش يه چيز ديگه است...
نمازش,دعاهاش,قرآنش,نفس كشيدنش,زنده بودنش! همه و همه يه جور ديگه اي به آدم مي چسبه..
كلي التماس دعا ساراي گل گلاب...

كار دين به اجبار نيست ...
چقدر اينجا بوي ترا ميدهد...
دين من، بدون اجبار ،بوي ترا گرفت...


گوشواره هايم تقديم به تو نازنين .تقديم به قلمت .

توسط: parvaneh kochak | 19 مهر 1385 11:18 قֽظֽ

ساراي عزيز....ممنون از احوالپرسيت.....اميدورام هميشه شاد و سلامت باشي

سلام
راز و نيازتان شنيدني بود.
طاعت قبول.

سلام
اون گوشه نوشتين هميشه يك حسي ته دلم بهم اميد ميده.
بگذار اين حس هميشه باشه و زنده باشه .
افرين
افرين
و براي اين حسه كه هستي و اميد كه باهات هست و و از خدا ميخوام هميشه باشي تا بوده تا بودا

موفق باشيد

توسط: محمدرضا امیر صادقی | 20 مهر 1385 9:38 قֽظֽ

((تو نمی دانی و من دوستت دارم))

وقتی...

لالایی شیطان

آدمک را

در جنون گهواره

به بلوغ می رساند!

عقربه ای لرزان

ساعت را به سکون می کشاند!

حلقه ای بنفش از سکوت

گلوی فریاد را سخت می فشارد!

صدایی مرده...

-:((تو نمی دانی و من دوستت دارم))

سلام...

دلم واسه دلنوشته هاتون تنگ شده بود...

آرامش بخشند...

سلام....اولين پس نوشتت خيلي زيبا بود...عكس هم مثل هميشه عالي...تو اين شباي نوراني ما رو هم از ذهن بگذرون....

به این فکرمیکنم که چقدر دارم خود را به تو نزدیک میکنم و تو اصلا خبر نداری.. و نمیدانی...
...
مي دونه عزيزم ... از همه چي خبر داره ...

كجايي خانم

توسط: همفری بوگارت | 22 مهر 1385 11:51 بֽظֽ

بيشتر از يك هفته گذشت...

سلام اميدوارم تو اين ماه به آرزوهات برسي. منم ااااااااپ كردم منتظرتم

آره ... يه حسي توشه ...... يه حسي كه نمس شه توضيحش داد ...............

با سلام . خيلي لذت بردم از اين همه استعداد
من هم به روزم و منتظر

و من هم میروم ای دوستان روزی غریبانه
بدین سان کم شود از جمعتان یک مرد دیوانه
بله یک شب ُشبی سرشار طعم آرزوهایم
شبی که آسمان سرگرم نم نم های بارانه
نمی دانم که آنگه بعد من اینجا چه خواهد شد
و با این خاطرات من چه خواهد کرد این خانه
دریغا یاسمن ها را چه حالی دست خواهد داد
و پیغام نبودم را که می گوید به پروانه
و می خوانند با هم ناگهان اواز تنهایی
قناری های بی دانه کبوتر های بی لانه
به گرد توپ خود آن کودک خندان بگردد باز
که او بیچاره چیزی را از آن غوغا نمی دانه
و این بار آخرین شعر مرا با خویش می خواند
کسی که منتظر هر روز آنجا توی ایوانه

سلام حتما مي تونيد خوشحال مي شويم

توسط: مازیار | 25 مهر 1385 3:02 بֽظֽ

سلام خانمي

سلام بازم
وبلاگ قشنگي داري
ساده و بي ريا

Vaghti ye chizi kesi mabodi kholase vojood dashte bashe ke to ba shenakht setayeshesh koni az roi shenakht o agahi behesh eshgh bevarzi dige ziad mohem nist onam toro doos dashte bashe ya na amma age shenakhti to kar nabashe az sare adat onvaght kar kharab mishe ya inke ehsas koni danestehat az on shenakht be khata va eshtebah bode ... Azaad bashi.

سلام
دوست عزيز...
وب زيبايي بود و البته با مطالبي زيباتر و دلنشين تر....
به اميد پيروزي و موفقيت بيشتر...
منتظر حضور و ديدار سبزت هستم...
تا بعد
اللهم عجل لوليك الفرج

سلام:
زيبا بود

توسط: Anonymous | 27 مهر 1385 3:40 بֽظֽ

الو..نيستي...كجايي؟...خوبي؟

سلام
مثل هميشه ساده وروون مينويسي
خواندم
ولذت بردم
من هم به روزم و منتظر

man shoma ro nemishnasam vali ba didane avalin ghesmate veblageton shegeft zade shodam inshala movafagh bashid
daste ali be hamraheton
ya ali

چرا نمي ياي پيش من ؟
هومممممممممممم :( نيميخوام :(

يه دوستي داشتم كه يه كاري مثل اين كار انجام مي داد. البته با اين تفاوت كه در انتها كاغذ رو آتيش مي زد و به سوختنش نگاه مي كرد...

اميدوارم كه هميشه شاد و موفق باشي
و به نوشتن همواره ادامه بدي...

قشنگ بود . به دل نشست .

كلاً ماه رمضون، يه چيز ديگه است. خصوصاً ربنا

يه جورايي توي دل آدم خالي مي شه

خوب باشي بانو
آسماني
نزديك به خدا.

قبول باشه!

چمران مرد خدا بود....

ساراي عزيز...از لطفت ممنون....ميگم چرا تو مطلب جديد نمي زني

روزت مبارك

مبارك باشد،عيد پاكيها بر وجود نازنينت!

توسط: parvaneh kochak | 2 آبان 1385 1:14 بֽظֽ

خدا همین نزدیک هاست...
آنقدر نزدیک کهکافیست دستانت دراز کنی و او را به آغوش بکشی

ديگه دارم نگران ميشم...كجايي؟راستي عيدت مبارك...

میدونی این لحظه ها فقط مال خود آدمه و هیچکس جز خودت خوب و نزدیک و ملموس احساسش نمیکنه. حالا هر چی هم که بخواهی توصیفش کنی فایده نداره دست بالا اینه که بهت میگن: ما رو هم یادت نره دعامون کن!!! بعد احساس میکنی هر چی گفتی فقط به یک منظور شنیده وتحمل شده.. اما به هر حال اون حس خوب به این آسونی خراب شدنی نیست :)

سلام
سارا جان
عيدت مبارك.
اميدوارم حسابي از اين روزا اون طوري كه خودت دوست داري استفاده كرده باشي.
ما رو توي دعاهات فراموش نكردي كه؟؟
موفق باشي.



ارسال نظر

نظر شما پس از تأیید مدیریت وبلاگ به نمایش در خواهد آمد





Designed By: Hadi Mohammadi & jablogi