گاهي از اينکه شروع کردم به وبلاگ نوشتن و اينجا هستم حسابي از دست خودم کلافه مي شوم، که چرا کاغذهاي امن را رها کردم و دو دستي چسبيده ام به اين صفحه اي مجازي که گاهي هيچ امنيتي در آن احساس نمي کنم! و گاهي به ستوده مي آيم از دست مخاطبان اينجا، و دلم ميخواهد درش را محکم ببندم طوري که با هيچ کليدي باز نشود، حتي شاه کليد....
من بارها بطور مستقيم و حتي غير مستقيم اشاره کرده ام که نوشته هاي اينجا هيچگونه مخاطبي ندارند، من هيچگونه شکست عشقي نخورده ام، کسي نمرده است، کسي قرار نيست بيايد، کسي مرا رها نکرده است، من و تنهايي اسمي است که چهار سال پيش که توي بلاگ اسپات شروع کردم به نوشتن انتخاب کرده ام، و الان پشيمان نيستم، زيرا که همه ما آدمها تنها هستم، ولي هر کسي اين تنهايي رو يه طوري تعبير مي کند براي خودش و البته هر کسي براي وبلاگش و جايي که توش همه چيزهاي که فکر ميکند بايد بنويسد رو انتخاب مي کند، که اين کاملا يک مسئله سليقه است، و نمي شود خرده به کسي گرفت و همچنين نمي شود از کسي توضيح خواست، چونکه به نظر من يه مسئله کاملا شخصي است..درست مثل اينکه کسي بچه دار شود و اسمي براي فرزندش انتخاب کند و هي هر روز به روشهاي مختلف از او بپرسيم چرا اين اسم رو انتخاب کردي، دليلت چي بوده...؟؟!!!
خوب اينها رو گفتم که بگم، من هر مطلبي رو که مي نويسم يه علتي داره، که شايد دلم نخواد علتش رو به مخاطبي که مياد اينجا رو مي خونه توضيح بدم، که فکر مي کنم نبايد هم توضيح داد، درست مثل اينکه من يه شعر از يه شاعر ميخوانم بعدش برم ببينم که علتي که اين شاعر اين شعر رو سروده چي بوده، يا کتابي بخونم و بعدش برم سراغ نويسنده و بگم خانم /آقا شما اين اتفاق واقعا براي خودتون افتاده بوده، اون دختره خودت بودي، تو دل کسي رو شکستي، اين ماجرا براي شما پيش اومده و ..... سوال ديگه در صورتي که من بايد متن رو بخونم و برداشت شخصي خودم رو داشته باشم و خودم به يک نتيجه معقول در مورد اون نوشته برسم نه اينکه بخوام بدونم واقعا اين داستان و اتفاق براي نويسنده افتاده است يا نه؟؟؟؟
درسته من گاهي مبهم و گنگ مي نويسم، گاهي شخصي، گاهي عاشقانه، گاهي تلخ، گاهي دردناک، گاهي داستان، گاهي شعر و گاهي هم همينجوري..
ولي بنظر شما که مخاطب اينجا هستيد، درست من براي هر پست که اينجا ميزارم کلي توضيح بدم که اين مسئله براي خودم اتفاق افتاده است يا نه، خودم بودم يا نه، داستان مربوط به خودم هست يانه، و هزار تا سوال ديگه چه از طريق ميل، چه کامنت و چه توي چت ....
اگر قرار باشه من در مورد هر نوشته اي اينجا به مخاطبان توضيح بدم ديگه معني نداره من بنويسم... يه قرار ميذارم همه رو جمع مي کنم و مي شينم از سير تا پياز همه آنچه که توي فکرم هست رو براي همه مي گم و خودم رو براي هميشه خلاص مي کنم از دست سوالهاي بي مورد.. ولي اگر قرار نيست من به کسي توضيح بدم و هر کسي که اين مطالب رو ميخواند برداشت هاي خاص خودش رو داشته باشد پس ما چرا هي ميخواهم يک نوشته رو به نويسنده اون به چسبونيم و توي عمق ماجرا بريم که آيا واقعا اين اتفاق براي نويسنده افتاده است يا نه... شايد اين نويسنده بيچاره بر اثر ديدن يک فيلم، خوندن يک داستان، شنيدن يه ماجرا و يا حس هاي که در طول روز تجربه مي کند اينها به ذهنش مياد و مي نويسد و فقط اون نويسنده است و هيچ نقشي ديگري ندارد...
جالب تر اينجاست که ما آدمهاي که در دنياي مجازي هستيم، خودمان را خيلي متفاوت تر از آدمهاي دنياي واقعي ميدانيم، تحصيل کرده، روشنفکر، اجتماعي، و ... و از القابي که در دنياي واقعي هست دوري مي کنم و همه رو منع مي کنيم، مثلا دخالت کردن توي کار همديگر، تعيين تکليف کردن براي همديگر و ... کار ما به جايي رسيده که مي آييم براي همديگر حتي در مورد نوشتن پست جديد هم نظر ميدهيم مثلا دوستي توي چت حتي براي من تعيين مي کند که توي اين پست جديد چي بايد بنويسم، اگه آدمها به خودشون آنقدر اجازه ميدهند که توي کار همديگر دخالت کنند پس من بايد در اين وبلاگ رو ببند.. چونکه قرار اينجا نظرات، عقايد، ايده ها و نوشته هاي من باشد....
اما من هر روز متهم به اين مي شوم، که چرا دل کسي رو شکستم که حالا بخواي اين داستان رو بنويسي، چرا با کسي که خوشت نمياد همبستر شدي، چرا خصوصي مي نويسي و توضيح نميدي، چرا تنها هستي، چرا دلت گرفته، چرا و چرا و چرا...
اگر قرار باشد وبلاگ دفترچه خاطرات محسوب شود و جايي که آدمها بلند بلند فکر کردن هاشون رو بنويسند ديگه اينهمه باز خواست براي چيست؟ و اگر قرار باشد براي هر نوشته من متهم به همه چيز بشوم ديگر براي چي بايد بنويسم...؟
من فقط اون قسمت از زندگيم رو تخليه مي کنم که دلم نميخواد توي زندگي واقعيم کسي در جريانش باشد. اينجا مي نويسم که براي زندگي واقعي انرژي کافي داشته باشم، قسمتي از وجودم رو با شماها قسمت مي کنم که توي دنياي واقعي نميتوانم نمايان کنم، اينجا مي نويسم که تخليه روحي و رواني بشم ....
بنظر شما براي تخليه شدن بايد به همه توضيح داد؟
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق ... نازنين.
بيخيال همه. واسه خودت زندگي كن. واسه خودت بنويس. حيف نيست ذهنت رو مشغول ديگران كني...
خوب یه سری اینجورین، به نظر من نباید اونقدر جدی بگیریشون که بخوای در اینجا رو تخته کنی. یه لبخند ژکوند تحویلشون بده و به راحت ادامه بده!
من گنگ خواب ديده ام و عالم تمام كر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش
دلگرم هميشه ي بودنت بوديم
و رنگ آبي آسمان نوشته هايت
آسمان را از ابر چه باك
با نسيمي خنك
مي گذرند و مي گذارند
طراوت شبنمي
روي نازك چمن ها
...
شاید من چون می نویسم تا بقیه راجع بهم نظر بدن، در مورد بقیه هم همین فکر رو می کنم که به این قصد می نویسن! البته در این مورد که بخشی رو می نویسم که تو دنیای واقعی نمی تونم، تا حدی موافقم باهاتون
من خودم خيلي خيلي شاكيم از اين كه بايد هميشه به سئوالاي ناجوري در مورد پست هام توضيح بدم!
اوني كه تو اون پست گفتي كيه؟
منظورت از اون شعره چي بود؟
حالت خوبه تو؟
به نظرم اينجا حداقل جايي كه آدم ميتونه خود_ خود_ خودش باشه!
به خدا درست نيست.
اجازه بديم اين چارديواري كوچيك مال خود_خود_خودمون باشيم.
تنها جايي باشه كه به خاطرش بازخواست نشيم.
تو هم حرص نخور سارا جونم...
بي خيال!
!!!!!!
:)
توضيح واضحات ؟ اينهمه وقت نگذار باباجان . اگر بنا باشه كه براي هر نظري وقعي بگذاري تمام عمرت رو بايد خون دل بخوري دختر . ول كن . خون خودت و ما رو كثيف نكن . منتظر نوشته هاي خوبت هستم . كمي استراحت حالت رو مياره سر جاش .
بی خیال باش شاعر میگه دنیا سخت گیرد بر مردمان سختگیر .......... هر کاری که فکر میکنی درست هست انجام بده ........ حافظ چه زیبا میگه :فلک دهد به مردم نادان زمام امور / تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس .....
راستی این پستت که پانوشت نداره من که احساس گسی و کمبود می کنم .... بار الها پانوشت های "من و تنهایی " را هیچ وقت از ما دریغ نفرما آمین یا رب العالمین .....
قالب بلاگت رو دووست دارم.كي برات ساخته؟براي منم مي سازه؟خواستي جواب بدي به IDمن كهbatris_rهست خبر بده.ممنون.مريم
بيبن اكثريت وبلاگ نوسا يه جوراييواسه فرار از تنهاي ميان اينجا وقت بگذرونن همين و بس.
و اين يه حس فظولي تو ذات ما ايرون يها يه عامينه تر بگم خاله زنك بازي
زياد خودتو درگير نكن
راحت بنويس
مثل منوي كافه 78
SALAM ,mesle inke kheyli asabani hasti!avval az hame inke omidvaram too in chand saal jozvein daste naboode basham nakhaste!kamelan moshakhasse ke bekhatere neveshteye ghabli kolli asabeto rikhtan be ham!
manam kheyli vaghta gond minevisam amma khodaro shokr ta hala kesi behem nagofte chi kar bayad bokonam ya na!
sakht nagir!amma be har haal khoob shod gofti!to benevis ma faghat mikhoonim!
هه! يك درد بزرگ و مشترك. حقير،حتي اگر به ستوه نيز مي آمد،چنين دفاعيه(؟) اي نمي نوشت. ميداني؟ اكثر مخاطبان،با شكافتن نزديك مي شوند... نوشته ات را بسيار دوست ميدارم!
سلام ...من خودم از اون ادماييم كه دوست ندارم در مورد نوشته هام سين جيم بشم ...اگر خواستم هم نتونستم و انجام ندادم ..
و من فكر نميكنم اجباري باشه ..چون واقعا يك نويسنده از اطراف چيزايي رو ميگيره بعد جمع و جورش ميكنه و به صوت نوشته اي زيبا درش مياره و بقيه مي خوننش ...اگه قرار باشه كه نويسنده هر اتفاقي رو كه براش پيش اومد بنويسه تو چند صفحه خلاصه ميشه ..
اميدوارم من از اونايي نبود باشم كه فضولي كرده باشم ...
يا حق
سلام سارا جان
...
هر كسي از ظن خود شد يار من
از درون من نجست اسرار من
...
متاسفانه گاهي برداشت هاي اشتباه ذهني خيلي جدي گرفته مي شه! و بر اساس اون قضاوت مي شه.
و اين مشكلي هست كه اغلب آنان كه با مخاطب هاي گوناگوني دارند با آن مواجهه اند.
در صورتي كه بايد به همه چيز ديدي كلي تر و فراتر از آنچه كه هست، داشت.
مهمترين چيز اين است كه ما بايد با درك درست از زندگي چگونه زيستن را بياموزيم. و از هر متن و يا نوشته اي بايد در جهت بهبود روابط و متعالي شدن افكار بهره ببريم. نه اين كه ظاهر را با برداشت هاي شخصي قياس كنيم!
...
بنويس بدون ترس و واهمه
به قول يكي از دوستان تا زماني كه يك نفر ممكن است به خواندن نوشته نياز داشته باشد كه به او ياري رساند، آدمي نمي تواند قلم را زمين بگذارد!
و گاهي هم براي خودت نگهدار آنچه را كه ديگران قادر به دركش نيستند !
...
با آرزوي بهترين ها
در پناه حق
بله که باید توضیح داد ؟
اول اینکه چرا عکس نداری ؟؟؟
دوم اینکه چرا اینقدر طولانی نوشتی ؟؟؟
سوم اینکه عکس من رو ی میزاری اینجا ؟؟
چهارم اینکه چی شده ؟؟
پنجم اینکه ناراحت نباش هرچی شده!
ششم اینکه مهم نیست.
خهتم اینکه من چرا دارم اینجا لیست مینویسم؟
هشتم اینکه چون دلم میخواد!!! :ى:ى:ى
نهم اینکه شما چقدر وقت داری ؟؟
دهم اینکه مگه زندگی شما چقدر با اینایی که اینجا مینویسی متفاوته ؟؟؟
یازدهم اینکه واقعا اصلا تفاوتی داره ؟
دوازدهم اینکه من یادآوری میکنم که عکسم رو بزاری :ى:ى:ى
سیزدهم اینکه داری کم کم واقع بین میشی!
چهاردهم اینکه اصلا چرا به بقیه اهمیت میدی!؟
پانزدهم اینکه اهمیت هم ندی بازم میتونی گیر بدی.
شانزدم اینکه گیر میدی به کسی مواظب باش سه پیچ باشه حتما...
هفدهم اینکه وقتی گیر میدی خب بهت باید هم گیر بدن!
هجدهم اینکه من نمیدونم یا چندم میتونم اینجا هی عدد ام بنویسم....
نوزدهم اینکه فکر هم نمیکنم که مهم باشه تا چند بنویسم!
بیستم اینکه :ى:ى:ى
بیست و یکم اینکه وبلاگ دفتر خارات نیست.
بیست و دوم اینکه توی دفتر مگه میشه داد زد؟؟؟
بیست و سوم اینکه داد هم بزنی بلند و یواش داره آخه ؟
بیست و چهارم اینکه شما چرا به مخاطبین اینجا اهمیت نمیدی ؟
بیست و پنجم اینکه روشنفکر بودن استعداد نمیخواد!
بیست و ششم اینکه من اصلا از بچه گی با استعداد بودم...
بیست و هفتم اینکه استعدادم رو به زوال هستش و دارم کم کم خنگ میشم.
بیست و هشتم اینکه من اعصاب ندارم و اگه این کامنتدونی تو این کامنت من رو قبول نکنه یوقت دیدی قاطی کردم...
بیست و نهم اینکه اونوقت توی چندتا کامنت میفرستمش!
سی ام اینکه اصلا به نظر تو من باید برگردم نوشته ی تو رو یبار دیگه کامل بخونم یا نه؟!
سی و یکم اینکه فکر کنم اینطوری بهتره!
سی و دوم اینکه چرا گاهی مبهم و گنگ مینویسی ؟
سی و سوم اینکه چرا گاهی شخصی مینویسی ؟
سی و چهارم اینکه چرا گاهی عاشقانه مینویسی ؟
سی و پنجم اینکه من واقعا نمیفهمم چرا ملت عاشقانه مینویسن...
سی وششم اینکه من اصلا انگار نمیفهمم دارم چی مینویسم!!!
سی و هشتم اینکه شما بهتره عکس بزاری اینجا ازونایی که ملت دارن چایی میخورن.
سی و نهم اینکه اگه ازینا که من گفتم بزاری من دیگه نمیتونم شما رو متهم کنم که چرا به مخاصبین اهمیت نمیدی!
چهلم اینکه خدا رفتگان همه رو بیامرزد...
چهل و یکم اینکه دارم فکر میکنم کم کم باید بیخیال این نوشتن بشم توی کامنتدونی تو :ى:ى:ى
چهل و دوم اینکه یه راه دیگه ای که در رویارویی با خوانندگان محترم میتونی در پیش بگیری اینه که کامنتدونی رو تعطیل کنی که نفهمی که چی میگه.
چهل و سوم اینکه نتیجه ی چهل دوم اینکه میشه شما خیلی آدم توپی هستی و کسی رو به یور مبارک هم نمیگیری.
چهل و چهارم اینکه من دارم فکر میکنم که این کامنت رو اثلا واسه تو نزارم و برم بزارمش توی وبلاگ خوردم...
چهل و پنجم اینکه میتونم از نوشته ی شما هم تعریف کنم که باعث شد من اینطوری از خود بیخود بشم و میوفتم به نوشتن!
چهل و ششم اینکه به نظر من هم درست هستش که هر نوشتنی دلیلی داره وگرنه آدم مریض که نیست بیاد بنویسه!!!
چهل و هفتم اینکه , هست ؟؟؟؟
چهل و هشتم اینکه فکر میکنم من واسه این چت نمیکنم چون اعصاب ندارم و اگه کسی بهم چیزی بگه منم داغ میکنم و فجش خوار مادر بهش میدم.
چهل و نهم اینکه من فقط با دنیا چت میکنم و اونم سالی یبار و همینطوری اتفاقی.
پنجاهم اینکه دنیا اینقدر خوبه آخه همیشه کمک میکنه این مشکلات کاری بنده رو حل کنیم با هم و اصلا هم شاکی نمیشه!!!
پنجاه و یکم اینکه من امیدوارم شاکی نباشه!!!
پنجاه و دوم اینکه نوشتن این سری پنجاه به علت های فنی کمی سخت به نظر میرسه.
پنجاه و سوم اینکه دل شکستن خطاست ای خود شکن تا توای دلی بدست آور که توانا برنا بود چرخ نیلوفری رااا
پنجاه و چهارم اینکه گفتم اینو هم واسه خودم بزارم هم واسه شما...
هم شکا کامنت دار میشی هم من نوشته دار!
پنجاه و پنجم اینکه میدونم شما به کامنت منه یه لا قبا احتیاج نداری...
پنجاه و ششم اینکه من نمیدونم چطور بعضی ها میرن دات کام میشن!؟؟!؟!؟
نجاه و هفتم اینکه شما میتونی جواب من رو بدی ؟؟؟
پنجاه هشتم اینکه راجع به عکس من فکرات رو کردی ؟؟؟
پنجاه و نهم اینکه نوشته ی بی مخاطب مثه موبایل بی سیم کارت میمونه...
اصلا به درد میخوره ؟؟؟
شصتم اینکه من نمیدونم 60 رو چطور بنویسم...
شصط
شثت
شصت
شست
شسط
شثت؟
61 ام اینکه اینطوری مینویسم که ملت به املای من شک نکنن و خیال کنن خواستم هم بنویسم.
62 ام ایکه کجا بودم ؟؟؟ چی میگفتم ؟؟؟ آهااااااااا
63 ام اینکه این چه تیتیری هست آخه زدی اونجا ؟
64 ام اینکه این ژیان اون گوشه فروشی هست یا نه ؟؟؟
65 ام اینکه اون بالا کنار اسم وبلاگت یه شعری هست که ملت آخه خیالات برشون میداره!!!
66 ام اینکه میدونی چیه یا بخونم برات ؟؟؟
67 ام اینکه شما فقط از راست به چپ می نویسی ؟
68 ام اینکه شما از چپ به راست نمی نویسی ؟
69 ام اینکه راست و چپش واقعا در نوشتن فرقی نمیکنه , همینی که مینویسصی مهم تر هستش...
هفتادم اینکه عمرا اگه من برنامه داشتم تا اینجا کشش بدم...
گفتم پر پر تا چهرم و پنجم میرم جلو و الان شده
هفتاد و یکم اینکه شده هفتاد و یکم!
هفتاد و دوم اینکه من سال فهتاد و دو رفتم راهنمایی!
هفتاد و سوم اینکه من هجده نوزده سال پیش باید یاد میگرفتم که 60 رو چطور به حروف مینویسن و انگاری امروز فهمیدم که نمیدونم...!
هفتاد و چهارم اینکه نمیخوام با یه عدد رند اینجا رو تموم کنم و مصلا بگم تا صدم نوشتم!!!
هفتاد و پنجم اینکه یه جورایی دارم کم میارم و نمیدونم چکار کنم که بتونم ازینجا دل بکنم.
هفتاد و ششم اینکه تو رو نمیدونم که خسته شدی یا نه ولی من نه :ى:ى:ى
هفتاد و هفتم اینکه بزار برم بیشتر از وشته ی تو بخونم و کامنتم رو بیشتر درباره نوشته بزارم تا خضعبلات مغزم!
هفتاد و هشتم اینکه هنوز دارم فکر میکنم که چرا این پست عکس نداره!!!
هفتاد و نهم اینکه من دلم به همون ژیان سمت چپ خوش هست...اونقدر ها هم بیعکس نیست این پست!!!
هشتادم اینکه انصافا در پشتکار من نموندی ؟
هشتاد و یکم اینکه دارم فکر میکنم اگه به هر دلیلی اینا یی که من دارم مینویسم بپره , خودم رو از همین طبقه ی چندم ساختمون میندازم پایین!!!
هشتاد و دوم اینکه رابطه ی رابطه و عشق چیه ؟؟؟
هشتاد و سوم اینکه رابطه ی کابوس و رویا در کابوس رویایی چیه ؟؟؟
هشتاد چهارم اینکه رابطه ی تو و او چیه ؟؟؟
هشتاد پنجم اینکه من تازه سر درآوردم که تیترهای تو همشون تضاد دارن و اونوقت میخوای ملت هم چیزی نپرسن؟؟؟
هشتاد و پنجم اینکه من ازین به بعد به تیتر نوشته های تو بیشتر از نوشتت دقت خوام کرد!!!
هشتاد و ششم اینکه میتونی دیگه ننویسی ولی جان مرده هات تیتر رو بنویس که من نمیرم...
هشتاد و هفتم اینکه رابطه ی راز و نیاز چیه ؟؟؟
هشتاد و هشتم اینکه چرا داری فحش میدی آخه....؟؟؟
هشتاد و نهم اینکه باشه بابا رفتم...تمام...
شماره هم که خدا رو کشر رند نیست...
((((((------- خوش باشی -------- ))))))
ميگم كامنت قبلي كو ؟؟؟
به جان خودم الان ميزنم اينجا رو خورد ميكنمااااااااا....
اعصاب ندارم كه كامنت به اون طولاني رو دوباره بنويسممممممممم!!!!!!!!
:ى:ى:ى
كپيش رو داشته بيدم چيگگگگگگگگرررررر
:ى:ى:ى
فكر مي كنم كه خيلي از جذابيت اينجا به همين گنگ بودن و ناشناس بودن مخاطب برگرده.
توضيح نده به هيچ كس.بذار هر چقدر دلشون مي حواد سوال بپرسن.
خوش باشي.
خانمي اين حس فضوليه عميق رو هيچ كاريش نمي شه كرد! به خصوص آدم وقتي داستان مي نويسه اين مشكل عود مي كنه كه من خودم بعد اين همه وقت راه حلي به جز بي خيالي براش پيداش نكردم! واقعا فكر م كنم تنها راهش عادت كردنه. و نوشتن فقط به خاطر لذت نوشتن...
خود سانسوري براي بد آمد اين يا اون مثل سرطان داره روند وبلاگ نويسي رو در بر ميگيره من و تو بايد به مبارزه برخيزيم مقاوم باش و بي پروا بنويس:)
سلام
هر چه مي نويسم ارسال نمي شود
پدرم در آمد از بس امتحان كردم
ببخش ...
در فكرتان هستم...سر بزنيد
سلام...ساراي تنهايي...سارا جون...يا هر اسمي كه توي اين دنياي مجازي روي خودت ميزاري...اولا كه ناراحت نباش...غرغر هم ممنوع :) دوما كه منم اومدم كلي بهت غر بزنم...آخه دختر جون من از دست تو چقدر حرس بخورم هان...(از اون شكلك ها كه چشاش بسته است و دهنش باز)ببين ترو خدا اگه منو عاق كردي بهم بگو...بخدا من كه كار بدي نكردم....:(
اين همه وقته نميگي اين دوست ما چي شد اصلا آخه من چقدر برات ميل زدم پس چرا جواب نميدي...اين كامنتت هم كه يه مدت كار نميداد....خدا كنه الان هم كار نكنه تا از غر غر هام ناراحت نشي...
ولي اشكال نداره من باهات خيلي دوستم...دووووست عزيز من
يا حق!!!
سلام...ساراي تنهايي...سارا جون...يا هر اسمي كه توي اين دنياي مجازي روي خودت ميزاري...اولا كه ناراحت نباش...غرغر هم ممنوع :) دوما كه منم اومدم كلي بهت غر بزنم...آخه دختر جون من از دست تو چقدر حرس بخورم هان...(از اون شكلك ها كه چشاش بسته است و دهنش باز)ببين ترو خدا اگه منو عاق كردي بهم بگو...بخدا من كه كار بدي نكردم....:(
اين همه وقته نميگي اين دوست ما چي شد اصلا آخه من چقدر برات ميل زدم پس چرا جواب نميدي...اين كامنتت هم كه يه مدت كار نميداد....خدا كنه الان هم كار نكنه تا از غر غر هام ناراحت نشي...
ولي اشكال نداره من باهات خيلي دوستم...دووووست عزيز من
يا حق!!!
فكر كنم بازم نشد
پس كامنت من كو ؟؟؟
ما حتي در مورد وبلاگت نمي تونيم بگم هر جور كه مي خواي بنويس چه برسه به اينكه عيب بگيريم
سلام . چقدر عصباني شديد ! حق با شماست ...
من نمي دونم كه چرا اين سوال ها رو مي كنند .اما اين جا وبلاگ خوبيه .و نوشته هاي خوبي داره .نوشته هايي كه زندگي رو در خودشون دارند .اگر نقدي دارند به نظر من به زندگي وارده نه به كسي كه زندگي رو همون جوري كه هست با كلمه تصوير مي كنه !
آزاده بنويس و ازادانه زي !
چه بايد گفت كه گفتني ها را نگفتني است از هر آنچه كه بايد گفت .
مي دانم كه چه دردي مي كشد آنكس كه از درون مي گويد و مخاطبش چنان در ذهن عليلش غرق گشته كه بي هيچ تفكري آنچه را كه نبايد و نمي داند مي گويد و تكرار مي كند .
و يقينا آنها كه بر سليقه ي ديگري خرده مي گيرند و مي انگارند كه درست انديشيده اند , در تاريكي جهل خويش مدفون شده اند .
بنويس همانطور كه مي خواهي و تمام آنها را كه نمي بينند به فرامووشي بسپار !!!!
قلمتون پايدار
شاد باشي
چه بايد گفت كه گفتني ها را نگفتني است از هر آنچه كه بايد گفت .
مي دانم كه چه دردي مي كشد آنكس كه از درون مي گويد و مخاطبش چنان در ذهن عليلش غرق گشته كه بي هيچ تفكري آنچه را كه نبايد و نمي داند مي گويد و تكرار مي كند .
و يقينا آنها كه بر سليقه ي ديگري خرده مي گيرند و مي انگارند كه درست انديشيده اند , در تاريكي جهل خويش مدفون شده اند .
بنويس همانطور كه مي خواهي و تمام آنها را كه نمي بينند به فرامووشي بسپار !!!!
قلمتون پايدار
شاد باشي
آرام باش آدوميد!
خوب به هم دل مي بنديم و گاهي نگران هم مي شويم
اين نشانه ء خوبيست بانو
اما آن ها را كه دوست نداري بگذار و بگذر
تنها سخت نگير و آرام باش
خاطرت را مكدر نمي خواهيم.
----------------------------------
عزيزم فرق نگراني با سوال پيچ کردن خيلي فرق ميکنه.. اينکه تو بدوني يکي ديگه توي يه دنياي ديگه نگرانت قشنگه ولذت بخش ولي نميدانيد.. که بر من چه گذشت که اينها را نوشتم....
سلام . به نظرم اومد این متن فریادی بود از دست فضولی های مردمان . تا جایی که می توانی فریاد بزن .
اما : 1- همه برداشت هرمنوتیک از یک متن را دوست ندارند.
2- دانشمندان علم الاجتماع معتقدند نمی توان رفتار را خارج از زمان و مکان (موقعیت تاریخی و اجتماعی و... ) بررسی کرد .
3- تو به عنوان یک انسان هرچه می خواهی در خاطراتت می گویی و برای کسی تعریف نکردی که مسئول پاسخ دهی به آنان هستی.
بی تفاوت بودن به بعضی حرف ها هم گاهی راه رهایی است .
مرسي از لطف تک تک شما عزيزان...اما ميدانم بايد بي تفاوت بود. بايد سکوت.. بايد همونطوري که خودم ميخوام بنويسم.. ولي اين نوشته بر اثر يک حرف، يه سوال، يه مسئله پيش نيومده . قطعا مدت زيادي طول کشيده تا من به اين نتيجه رسيدم که باين بنويسم که همه بدانند..
ساراي عزيز....ضمن اينكه درك مي كنم مشكلات پيش اومده رو...ولي دلم مي خواد بگم كه اين كنجكاوي در شخصيات انسان خصيصه ما ايراني هاست و چيز غريبي نبايد باشد واسه ذهن هيچكدام از ما..........با احترام به نظر و نوشته تو دلم مي خواد بگم كه چاره اي نيست جز بي توجهي به اينگونه اظهار نظرها......چرا كه هرچه تلاش كني پرسنده اين سوالها متوجه منظور نخواهد شد........درود
اول اينكه سلام.
دوم اينكه منم خوبم!
سوم اينكه مگه اصلا پرسيده بودي من چطورم؟
چهارم اينكه باشه بابا جيغ نزن :ى:ى:ى
شوخي كردم نميخوام دوباره اونقدر بنويسم....
پنجم اينكه فعلا همين :ى:ى:ى
هیچ آداب و ترتیبی نجو... هر چه می خواهد دل تنگت بگو.
شما می تونی هر چند وقت یکبار صفحات وبلاگت رو توی سیستم save کنی و بعداً ازشون پرینت بگیری. اینجوری هم نوشته هات توی وب قرار می گیره، هم می تونی از متن نوشته هات توی CD نگهداری کنی و هم بعد از پرینت روی کاغذ داشته باشی شون.
موفق باشی.
سلام.از تاهايي مگريز به تنهايي مگريز گهگاه انرا بجوي و باور كن البته قصد نصيحت نداشتم همينطوري به دهنم اومد. منم اپ كردم وقت كرديد نظر بديد
سارا مرسي مثل هميشه ...
كاش بيشتر برام بنويسي
دوس دارم حرفاتو بشنوم
اما...
واسه بعضي از نوشته هام هيچي ننوشتي
دوس داشتم نظرتو بدونم
هنوزم...
انتظار...
سلام...اول جوابت رو بدم:نه! بعد حالت چطوره؟ خوبي؟!
هر فكري كه به نگارش در مي آيد لاجرم هركسي به هر عنواني دوست داشته باشه مي تونه اون رو تفسير كنه اما اينكه براي دريافت و درك اون متن صاحب متن رو مجبور به تفسير اون كنيم كاري است بيهوده و بي معني. حتي مي خوام بگم كسايي كه بعد از نگارش متني حتي ايده اوليه و فكر نهفته در اون متن را بيان مي كنند فقط نظر خودشون رو بيان كردند . نگارنده يك متن با خواننده متن در تفسير آن صاحب يك حق و يك مرتبه هستند.
مي فهمم آدوميد
و متاسف ام كه اين سوال ها تو را آزار داده است و ناخودآگاه مي خواهد براي تو حصار بيافريند
دل ات آرام.
.
خوب باشي بانو.
سلام منهم گاهی این مشکل را دارم وباید حتی تاوان اشتباه دیگران را پس بدهم !! ولی یادت باشه هرچیزی که انتشار داده می شود برای شما مسئولیت می آورد و این موضوع در فضای مجازی بیشتر حس می شود پس مخاطب شما هم حق دارد
سارای عزیز و مهربان....من هستم و نرفتم....از محبتت ممنونم........ممنونم
اساسا نه!
آه ديدن من و شما به صرفشــــــان نبود
مردمی که حرفمان شبيه حرفشان نبود
مردمی که در نگاهشان به غير شک نبود
عشقشان بجز شبانه های مشترک نبود
ای جماعتی که شور عاشقی نداشتيد !
داشتم بزرگ می شدم ٬ مگر گذاشتيد ؟!
سارا جان سلام. کامنت تندي نوشتي، ميتونه از خستگي ناشي از سوالات باشه يا اين که احتمالا کمي بداخلاق هستي! به هر حال هر کسي نظري داره، کسي که تو رو بشناسه با شناختي که از تو داره تفسير ميکنه و کسي که نميشناسه صرفا با توجه به نوشته ات. وبلاگ تو از معدود وبلاگ هايي که ميبينم اينقدر کامنت داره. بايد خوشحال باشي! دوست داري بيان بخونن و اظهارنظر نکنن يا اصلا کسي نياد؟ اگر با طيف وسيعي از سوالات روبرو شدي به خاطر اينه که خوانندگان وبلاگت با دقت ميخونن و دوست دارن بيشتر بدونن. اين امتياز محسوب ميشه نه عيب! به نظر من تو به دليل ديگه اي ناراحت بودي و خستگي باعث شده اينطوري بنويسي! اينجا محيط مجازيه و همونطور که تو آزادانه مينويسي، بقيه هم آزادانه فکر ميکنن و نظر ميدن. البته تو اين حق رو داري که نظرات رو فيلتر کني.
--------------------------------------------------
دوست عزيز من کاملا موافقم که حق مخاطب هست که سوال کنه ولي سوالهاي که مربوط به نوشته بشه نه اينکه بخواد ببينه پشت اين نوشته چي بوده يا اين نوشته واقعي بوده يا نه.. من از سوالهاي که ميخوان وارد زندگي خصوصي آدم بشن ميگم.. وگرنه سوال اگه منطقي و معقول باشه که ايراد نداره. ولي مرسي از نظر شما.....
سلام سارا جان
چرا مرده؟؟
با عشق هنوز زنده ام من لطفا
از روي من اين ملافه را برداريد!
در ضمن از ما كه دلگير نيستي؟؟
با
كسي مجرم نيست...
به روزم.
سلام.
نثر زيبايي داري و بخوبي ميتواني منظورت را به ديگران منتقل كني و اين خيلي خوبه.
بعضي ها قبول ندارند كه وجود ما در دنياي مجازي بيشتر براي بودن لحظاتي با قسمت پنهان وجودي خودمان است كه در دنياي واقعي يا علاقه نداريم بروز بديم و يا اجازه پيدا نميكنه كه اظهار وجود كنه.دنياي مجازي كمي شبيه صحبت كردن با سنگ صبور است كه شايد كمي ما را تخليه كند.هر چند ما هم بايد اين تحمل را داشته باشيم كه گاهي سنگ صبور هم از شدت دردهاي ما به صدا در بياد و سوال كنه :اخه جرا
از این درد مشترک نوشتی سارا جان. می بینی که ادعای روشنفکری و تافته جدا بافته بودن داریم و خاله زنک بازی ها رو همینجا هم ادامه میدیم. فقط باید بی اعتنا بود و کار خود رو کرد! همین
نه اصلا.هيچ توضيحي و هيچ اتهامي وارد نيست . اينجا ماله توئه و تو ميتوني هر كاري توش بكني. در ضمن خوشم وامد از اينجا. لينكوندمت.
چيزي جز تشکر عميق بابت اين همه لطف شما نمدارم که بگم.......ممنونم
با سلام
خوندم ! یه چیزای جالبی داشت توش.
ولي به نظر من هيچ چي اون دفتر خاطرا ت و اون خط خطي ها و اون خط خودم نميشه ! و هيچ چي مثل اونا نمي مونه !
من بروز هستم و منتظر .
فقط بنویس.همین. این دست نوشته ها نابند...
سلام...اتفاقا من اون چيزايي كه تو زندگي واقعيم نمي تونم بگم اينجا هم نمي تونم!...يا حق...
ساراي عزيز چقدر نوشته ات رو دوست داشتم وچقدر مي فهممت.يه جورايي انگار از دل من نوشتي.تازه من متهمم شدم كه مردم و به عنوان يك زن مي نويسم چون شخصي كه اينو ميگفت من رو نديده وصدام رو نشنيده ..اي جورياست اما تو بنويس يراي مايي كه نوشته هاتو دوست داريم...
چقدر خوب که با خواننده هات اینقدر صادق هستی
نه! نمي شود...
همين جور ماندن و زل زدن به ستاره اي نامعلوم توي آسماني كه شب هاش دارد هي سردتر هم مي شود كه نمي شود زندگي ، نه ! نمي شود، بايد بنويسم.
به روزم...
سلام دوست عزيزم سارا.
رهگزرم و فقط نوشته آخرت در مورد حريم خصوصي نويسنده رو خوندم. حق با شماست ولي خواننده هم تصوري از نويسنده داره كه با اون تصور نوشتههاي اونو ميخونه.
خوش باش عزيز.
سلام . اراجيف مردم رو به دل نگير سارا جان . اراجيف مردم رو به دل نگير ! اراجيف را به دل نگير .
سارا جان خوبي ؟
سلام :) مرسی...
مخاطب كامنتم فقط خودت بودي . همينكه خودت بخوني كافيه
سلام.....ميگن شما نمي خواي يه مطلب جديد بنويسي؟
من هم.اي.هستم...تو يه مدت نبودي وقتي هم بودي عصباني بودي.چرا؟!
نذار اين مرده پوسيده بشه.
نه اصلاً مجبور نیستس توضیح بدی ولی ضد حال هم بهشون نزن. وقتی یه چیزی رو بلد میگی باید انتظار این رو هم داشته باشی که بقیه فضولیشون گل کنه و سوال کنند دیگه.
دوست داشتی من خوشحال میشم به من هم سر بزنی
به نظر كوته فكران اهميت نده ...
منتظر نوشتهات هستم...
نه.
درود... راحت باش و خودت باش... خوشبحالت که با نوشتن انرژی میگیری برای زندگی در دنیای واقعیت ها...
موقع حرف زدن كه هممون روشنفكريم اما موقع عمل...راحت بنويس لخت بنويس و به كسي هم اهميت نده...