
من دستهایش را گرفتم و مدتی طولانی،
خیلی طولانی تر از زمانی که اصحاب کهف در غار بودند،
همدیگر را نگاه کردیم،
شاید قرنها طول کشید،
وقتی که سکوت شکسته شد،
من خودم را میان دشتی پر از گل دیدم،
که می گفتند بهشت است!
و او در میان فرشتگان رقص و پایکوبی می کرد!
و یادش نبود کسی اینجا در میان اینهمه گل منتظرش مانده.
----------------------------------------------------
پ ن 1 : عکس نمایشگاه کتاب 1387 و نوشته برای خودم.
پ ن 2 : او مرا انتخاب کرده بود و من هم او را. پل های میان خود و بقیه ی دنیا را خراب کرده بودم و در گناه تنهایی دو نفره با او شریک شده بودم. در کلاس کنار یک دیگر می نشستیم، اغلب به هم دیگر نگاه می کردیم تا مطمئن شویم که هر دومان وجود داریم."تو، فقط تو، در کنار منی، همه جا و همیشه، در من، و بعد، در عمیق من، فقط تو و نه دیگری." کتاب میرا / کریستوفر فرانک.
لایک
بهشت دلیل جدایی دستانتان بود!!!
یعنی هرکی بهشت بره بی معرفت میشه ؟ :(
یونانیان باستان می گویند: خداوند آدمی را آفرید تا تنها نباشد. آنگاه دیدند که راضی کننده نیست.
پس عشق را آفریدند.
اما باز هم کفایت نمی کرد.
پس خواستند که خود نیز در این حرکت سهیم شوند.
پس آنگاه لبخند را آفریدند و خویش در بازی عشق و آدمی شریک شدند.
عشق بهانه ی وصل آدمیان است و لبخند بهانه ی دخالت خدایان در عشق آدمیان.
لبخند بزن تا در میان گلها تنها نمانی.
بهترين آرزوهارو براتون دارم
پس زيادم تنها نيستي
اتفاقا تو نمايشگاه كه بودم فكر كردم حتما اونجايي...امان از بي معرفتي نه :)
يا هو
به سراغ من اگر مي آئيد
نرم و آهسته بيائيد
كه مبادا
ترك بردارد
چيني نازك تنهائي من
خوب خدا رو شكر كه اين چيني نازك تنهائي شما هم بالاخره ترك برداشت ........
يا حق
نمی فهمم چرا گناه دو نفره...
می تونه مقدس باشه
مبارک باشه ;)
ای وای بر آن مرغ گرفتار که از وی
صیاد شود غافل و در دام بمیرد
زندگی همینه
نداند کس جانا چه کردی...
بعد از خوندن مطلبت همش این بیت تو سرم ووج میزنه :
دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد؟!
hey baba
atish zadi be jonam
nazar inaro toro khoda yade zohrhaie garme baharim mioftam.
بابا مارو كشتي اين اسب سفيد رو چرا به ما معرفي نميكني ... يك شيريني ميريني بخوريم ...جونمون رو به لبمون رسوندي .. ...
خيلي يزيدي .. عكس ميزياي اونم از پشت سر .. خوب چشم ما شور نيست ها ...