شبهای که ماه کامل است و وقتی در وسط ترین قسمت آسمان قرار داد، عاشقانه هایم شروع می شود،
زمزمه های عاشقانه ی که بین من و ماه رد و بدل می شود، خدا هم گاهی حسودیش می شود از اینهمه شور و هیجان...
من وضو می گیرم به احترام ماه، می ایستم مقابلش، و زل میزنم به او، و شروع می کنم با صدای بلند برایش شعر خواند، ترانه خواندن و گاهی می رقصم..
گاهی که ماه در وسط ترین نقطه ی آسمان قراردارد، من در وسط ترین نقطه زندگیم می ایستم و برایش دست تکان میدهم و لبخند میزنم..
گاهی در این شبها که ماه کاملترین ماه هست، خدا را نیز به می خواند و بزمی عاشقانه در آسمان برپا می کنیم....
من و ماه و خدا شبی عاشقانه و مستانه را تا صبح داریم و هی این جام هست که پر می شود و خالی و صدای خنده های ماست که آسمان را می لرزاند...
---------------------------------------------------------------------
پ ن 1 : واقعا نگاه کردن به ماه در این شبها لذتی خاص و ناب به آدم میدهد... باورکنید و امشب امتحان کنید و ببینید که چقدر میتواند در دلتان جا باز کند طوری که به هیچ چیز جز او فکر نکنید..
پ ن 2 : با گذشت زمان رفته رفته از این تمرین خسته می شد، یادآوری، گرد و غبار گرفتن و زنده کردن آنچه که مدتها پیش مرده بود کاری می دید روز به روز خسته کننده تر. در واقع سالها بعد روزی خواهد رسید که لیلا دیگر از این فقدان ننالد. یا نه چنین بی امان، نه چنین نزدیک. روزی خواهد رسید که خطوط قیافه او هم از یادش برود و وقتی در خیابان بشنود که مادری پسرش را طارق صدا می زند دیگر دستخوش هیچ احساسی نشود. دیگر مثل حالا دلش برای او تنگ نمی شود، حالا که درد نبودنش همدم تسکین ناپذیری است- مثل درد خیالی عضوی قطع شده. (هزار خورشید تابان- خالد حسینی)
پس کی میخوابی؟ :))
هزار خورشید درخشان رو خوندم ولی به نظرم خیلی ضعیفتر از بادبادک باز بود و یه جورایی کپی همون داستان بود با محیطی زنانه! نظر من است البته!
.....ماه شب امشب به سفر رفته ز آه من و تو....
afsooos ke az khaneye apartemaniye ma mah peida nist.delam baraye yek hayate khalvat ba baghche o hozo mahiye ghermezo yek takhte choobi dar ye shabe mahtabi tang shode...0
يا هو
امشب اي ماه به درد دل من تسكيني
آخر اي ماه تو همدرد من مسكيني
( استاد شهريار )
آره...اتفاقاً دیشب باید بگم متاسفانه کاملاً اتفاقی ماه رو دیدم که تو آسمان جلوه فروشی میکرد...حظ بردم
سلام .
خیلی اتفاقی یه مطلب تو گوگل سرچ کردم . بلاگ شما باز شد . او مطلب پرنده خارزار به چشمم خورد خوندمش و برای خودم برداشتمش . ازش خوشم اومد . بعد از چند دقیقه متوجه شدم کل مطالب سایت رو خوندم . باید بگم عقایدتون منو وادار کرد که این پیغام رو بزارم .
ادامه بدید که یه خواننده همیشه منتظر چشمش به بلاگ شما هستش .
موفق باشید .
تا حالا نشده به ماه نگاه كنم و فقط به خود ماه فكر كنم .....!
مهتاب ،تصور مهتاب روی توست.هیچ چیز مثل نگاه کردن به ماه حس عاشقی را تداعی نمیکند...
ماه من ...
سارا جان سلام !
کاملا این حس رو درک میکنم . چون خودم دچارشم ...
و این خلوت با هیچ خلوتی قابل قیاس نیsت ...
ماه ؟؟؟؟؟؟؟
خیلی خوب می فهمه ...
خیلی خوب !!!!!!!!
سارا جان سلام !
کاملا این حس رو درک میکنم . چون خودم دچارشم ...
و این خلوت با هیچ خلوتی قابل قیاس نیت ...
ماه ؟؟؟؟؟؟؟
خیلی خوب می فهمه ...
خیلی خوب !!!!!!!!
سارا جان منتظر update ایم ها! شما به ما نگاه نکن. بذار ما از شما یاد بگیریم. خلاصه تند تند بنویس.
یادش بخیر !این قصه ماه را ان روزهای اول اشنایی من با اینجا هم گفته بودی...از موقع یادم هست یک ماه بود و یک سارا