مردهای عاشق
مردها در زندگیشان عاشق دو جور زن می شوند،
یک زن که حکم معشوقه ی آنها را داشته باشد
بی پروا، روشنفکر، مستقل، جسور و خوش بیان و به قولی امروزی
و زنی دیگر که حکم همسر آنها را داشته باشد
تو سری خور، چشم و گوش بسته، کم حرف، وابسته و به قولی زن زندگی
این دو زن در تضاد هستند
و مردها از همین تضادها لذت می برند
با زن اولی که هستند بسیار امروزی، اهل فکر، اهل آزادی، روشنفکر و متمدن می شوند
و با زن دومی که هستند غیرتی، اهل خانواده، متعهد و وفادار
حالا من مانده ام بین ای دو شخصیت کدام را میتوانم بیشتر دوست داشته باشم
مرد اولی یا مرد دومی و اصلا میتوانم کدامیک باشم زن اولی یا زن دومی
-------------------------------------------------------------
پ ن 1 :این نوشته های بالا مستعد این هست که مخالفنی نیز داشته باشد، می پذیرم، ولی به جان مادرتان نا حقی نکنید، که آنقدر دیده ام در این جامعه مردانی این چنین که حالا تبدیل به واژه شده اند.
پ ن 2 یک چیزی که چند وقته فکرم مشغول کرده وقتی مطلبی در مورد تن، رابطه جنسی و کلا آزادی های یک زن و این طور چیزها می نویسی آدمها سریع نگاه شان عوض می شود، به قول این آقاهه " آنچه که یک بلاگر درموردش اظهار نظر میکند و یا آن را به چالش میکشد، الزامن نشان دهندهی رفتار او در زندگی شخصیش نیست!"
پ ن 2 : در بیابانی که شادی ها را می بلعد/ مرا به خویشتن وامگذار/ مرا به اندهان مسپار/ وقتی که توفان بر دریچه های مأوایم می کوبد و تنهایم/ تنهایم مگذار (تنهایم مگذار – حسین مالکی)

سلام اگه بتونم یه جوری کمکت کنم که شاد بشی و به آرامش برسی خوشحال میشم
be nazar man ye ashegh ye mard nist va ye mard ye ashegh nist,dar kenare kalame eshgh hich chiz ja nadare hich chiz va hich kas,eshgh tanha kalamei ast ke tanhast hamishe
به نظر بنده آدم باید شیر گازو ببنده، ولی از شوخی گذشته من خودم دوست ندارم زنم توسری خور باشه، من با یه آدم ازدواج کردم نه با دیوار. به شرطی که اونم منو آدم حساب کنه. وگرنه کار بالا میگیره و هر کی میخوائ اون یکیو ساکتش کنه!
به نظر بنده آدم باید شیر گازو ببنده، ولی از شوخی گذشته من خودم دوست ندارم زنم توسری خور باشه، من با یه آدم ازدواج کردم نه با دیوار. به شرطی که اونم منو آدم حساب کنه. وگرنه کار بالا میگیره و هر کی میخوائ اون یکیو ساکتش کنه!
در این روزگار که هر کسی نقابی بر صورت دارد خود بودن یا انسان بودن سخت است شاید اگر همه انسان بودیم دیگر نیازی به این مرزها نبود< شاید اگر همه آدم بودیم کسی از کسی نمی رنجید. همه به داشته هامان قانع بودیم. یک زن یا مرد برای همسری کافی بود . یک دل برای دلدادگی کافی بود یک خدا برای دوست داشتن و پرستیدن کافی بود کاش روزی رسد همه آدم شویم...
به اين ميگن سرگرداني بين سنت و مدرنيته يا دوران گذار بيچاره اونايي كه تو اين دوران گذار زندگي ميكنند
درسته كه اغلب اينند...اما آن اقليتشان است كه مصاحبتشان براي من ارزشمند است.
همیشه فکر می کردم استثنایی هم هست.. اما وقتی سوالی پرسیدم از همان استثنا و بی پاسخ ماند فهمیدم چندان هم و جود ندارد... .... این نوشته را خواهرم هر بار به گونه ای برایم وصف می کند... و من می خواهم زنی باشم برای مردی که برای زندگی اش دوستی بخواهد اما وفادار و متعهد هم باشد... توقع زیادی نیست مگه نه؟
خوب اولا که چه خوبه که تند تند می نویسی. خیلی خوشحال شدم که چند تا پست نخونده ازت دیدم! اما بعد....عرض شود که به عنوان یک مرد خیلی حرفاتو تکذیب نمی کنم اما خیلی هم تصدیق نمی کنم ایضاً! بعدم فکر می کنم خانم ها هم تو یه تضاد نسبتاً مشابه حتی شاید با غلظت بیشتر قرار دارند. البته شاید خانم ها بعد از ازدواج براشون قضیه خیلی متفاوت باشه..شاید گفتم ها! دیگه اینکه این تضاد (یک اسم دیگه پیدا کنی بهتره!)خیلی هم لذت بخش نیست. بعضی وقتا فکر و خیاله. بعدم دنبال فرمولهای ساده برای شناختن انسان نگرد چه مرد چه زن... دیگه اینکه مدتی بود اینقدر نطقم باز نشده بود.مرسی سارا جان!
باید بگم براتون متاسفم ٬ تا زمانی که شما زنها بخواهید به خاطر یه مرد و اینکه اون چی دوست داره خودتون رو تغییر بدین باید همچنان شاهد نقض آزادی و حقوق زنان باشیم . مساله فقط یه چیزه ٬ اونم اینکه شما باید خودتون باشید و نه کس دیگه ٬ اصلا چرا مردها خودشون رو اون جور که شما دوست دارید نکنن ؟ یک کوچولو به حرفام فکر کن ٬ شعار من اینه ٬ نه زن و نه مرد ٬ انسان ٬ خودت باش و فقط خودت ٬ همین و بس . یه سری هم به مابزنی خوشحال میشیم .