صفحه اصلي » وبلاگ »
قبلي »
وبلاگ
« بعدي


نسخه مناسب چاپ
نسخه مناسب ذخيره
ارسال به ايميل دوستان
ارسال به ياهو مسنجر
نظرات [10]
اندازه متن: +  -


پرنده خارزار

"در افسانه ها از پرنده ای شگفت انگیز یاد شده است

پرنده ای که تنها یکبار در طول زندگیش آواز می خواند

از وقتی که بدنیا میاد آروم و قرار نداره و دنبال خارزاری می گرد

و وقتی اونو پیدا کرد شروع به خوندن می کنه

زیباترین آوازی که مخلوقات عالم شنیده اند

و بهنگام آواز تن خود را به تیزترین و بلندترین خار می سپارد

و هنگامی که در حال جان سپردن است روح خود را به دیگر پرندگان خوش آواز و چکاوک ها می سپارد

پرنده خارزار زندگی خویش را در مقابل آوازی زیبا فدا می کند

اما همه جهانیان برای آوازش سکوت پیشه می کنند

و خداوند در بهشت لبخند بر لبانش جاری می گردد...."

....

حالا منظورم از نوشتن این مطلب بالا اینکه آدم باید بها پرداخت کند، بهای چیزهای که میخواد بدست بیاره، هر چی که باشه، کوچیک و بزرگش فرقی نداره، ولی هر چقدر بزرگتر باشه بهاش هم بیشتر.. بهای چیزهای بزرگ و سنگین، رنجه، رنج که ما می کشیم برای بدست آوردن اون چیز و بعدش که بدست میاریم تازه متوجه میشیم ای بابا اون چیزی که فکر میکردیم نبوده... اینطوری هم رنج از دست دادن رو  داریم و هم رنج بدست آوردن....

----------------------------------------------------------

پ ن 1 : نوشته توی گیومه از کتاب پرنده خارزار نوشته کالین مک کالو می باشد.

پ ن 2 : خاطره ها آدمها را دچار درد می کنند و مسئولیت، وقتی از کسی خاطره ی داریم، مسئولیتمان زیاد هست، زیرا باید از آن خاطره نگهداری کنیم، بهش برسیم، فکر کنیم و برایش وقت بگذاریم.. هر چقدر این خاطره سنگین تر باشه مسئولیت ما بیشتر می شود، خاطره ها هر چه باشند جزی از ما هستند و نمیتوانیم منکر شویم چونکه روزی آنها را خودمان بازی کردیم.

 


نظرات [10]
joupy    پنجشنبه، ۳۰ خرداد ۸۷ :: ۱۱:۱۱ بعدازظهر
سلام.ممون از تعجبی که اعلام کردی:دی.........از پ.ن 2 خیلی خوشم اومد.اینکه ادم در مقابل خاطرات مسئولیت داره.اتفاقا یه مشکلی برام پیش اومده بود که بین 2 راهی گیر افتاده بودم.اما حالا با این نوشته ی تو فهمیدم چیکار کنم والان تو شبیه فرشته ی نجاتی میدونستی؟:دی.............موفق باشی و سییییییییییییییییی یوووووووووووووووووو
Email:نمایش داده نمی شود
sara    جمعه، ۲۴ خرداد ۸۷ :: ۳:۳۸ بعدازظهر
ffff
Email:نمایش داده نمی شود
پریسا    یکشنبه، ۱۹ خرداد ۸۷ :: ۱۱:۳۹ صبح
سارا جان سلام ! در مورد خاطره گفتی نتونستم چیزی نگم و ناگفته صفحه ی بلاگ و ببندم ... می دونی آدمی که فقط با خاطراتش زنده است چه شکلیه ؟؟؟؟ نوشته ی زیبا و به جایی بود . شاد باشی ...
Email:نمایش داده نمی شود
این وبلاگ اسمی ندارد    چهارشنبه، ۱۵ خرداد ۸۷ :: ۰:۰۲ صبح
این پ.ن 2 برای خاطرات خوب هست یا بد یا هر 2ش؟ برای خاطرات بد هم واقعن اینطوره!!! اونجا هم باید مسئولیتش رو قبول کرد؟!
Email:نمایش داده نمی شود
اميرحسين    دوشنبه، ۱۳ خرداد ۸۷ :: ۲:۳۴ بعدازظهر
مسلما هر چیز بهایی داره و برای بدست آوردنش باید اون رو پرداخت و این احتمال هم وجود داره که با رنج همراه باشه ولی این یک طرف سکه است!! به قولی هرکه بامش بیشتر برفش بیشتر.
Email:نمایش داده نمی شود
صبا    شنبه، ۱۱ خرداد ۸۷ :: ۱۱:۴۳ بعدازظهر
ای تف به این حافظه ! تف به این خاطره !!
Email:نمایش داده نمی شود
پروانه کوچک    شنبه، ۱۱ خرداد ۸۷ :: ۸:۴۸ بعدازظهر
اگر خاطره ها نبود ،زندگی ارزشی نداشت .ما محو می شدیم و کسی که خاطره را برای ما ساخت...
Email:نمایش داده نمی شود
اوليس    شنبه، ۱۱ خرداد ۸۷ :: ۶:۱۴ بعدازظهر
در گذرگاه زمان خيمه‌شب‌بازي دهر، با همه تلخي و شيريني خود مي‌گذرد! عشقها مي‌ميرند رنگها رنگ دگر مي‌گيرند و فقط خاطره‌ها كه چه شيرين و چه تلخ دست ناخورده بجا مي‌ماند.
Email:نمایش داده نمی شود
mosafer    شنبه، ۱۱ خرداد ۸۷ :: ۱۱:۴۲ صبح
يا هو شهريارا چه به جا زد فلكنت سنگ محك تا تو باشي كه طلا خرج مطلا نكني سلام اين درسته كه انسان بايد تاوان خواسته هاشو بپردازه ولي بايد ديد اون خواسته ارزشش چقدره تا بعدا موجب پشيموني نشه دركل مطلب زيبائي بود موفق باشي يا حق
Email:نمایش داده نمی شود
داریوش کبیر    جمعه، ۱۰ خرداد ۸۷ :: ۷:۴۸ بعدازظهر
خوش به حال چکاوک
Email:نمایش داده نمی شود