دوست چهارشنبه، ۲۹ آبان ۸۷ :: ۵:۳۳ بعدازظهر
میتونی از این شعرا بیشتر بنویسی فقط از تنهایی
متشکرم از طرف یه آدم تنها
Email:نمایش داده نمی شود
URL:
دوست چهارشنبه، ۲۹ آبان ۸۷ :: ۵:۳۲ بعدازظهر
میتونی از این شعرا بیشتر بنویسی فقط از تنهایی
متشکرم از طرف یه آدم تنها
Email:نمایش داده نمی شود
URL:
hamed یکشنبه، ۲۶ آبان ۸۷ :: ۳:۰۸ بعدازظهر
با کلیدی از فلز و درد
در خانه عشق را گشودم
و به رازوارگی شعله پیوستم
اینک
پنجره های زمان را می بندم
و با زبانه های اتش دستانم
بی کلید
در به سوی جهان باز می کنم .
زیبا و پر از احساس بود .منتظر حضور شما هستم
"خوبی خدا" از آن کتابهای ست که میشود هدیه داد، من به شخصه این کتاب را برای آدمهای دوست داشتنی زندگیم هدیه داده ام، با کمال میل و خوشحالم که آنها رو هم سهیم کردم در خواندنش. کتابی ست که از چند داستان و چند نویسنده مختلف می باشد ولی خوبی خدا را جومپا لاهیری نوشته به ترجمه امیرمهدی حقیقت.
امید یعنی بازگذاشتن در.این طوری چیزهای خوب توانست وارد شد. شاید وقتی تو اصلا حواست هم نباشد. خوبی خدا
هیچ وقت یک شبه،دلی را نشکستم، اگر هم شکستم خرد خرد شکستم، هیچ وقت دری را برای همیشه پشت سرم نکوبیده ام، همیشه یواش یواش محو شده ام، تا همین حالا که همچنان دارم محو می شوم. توگرو بگذار، من پس می گیرم.
گفت : امشب دلم برای همه تنگ شده، دلم برای تو هم تنگ شده. مدت هاست دلم برایت تنگ شده. آنقدر تنگ شده که انگار گمت کرده ام. نمی دانم چه جوری بگویم گمت کرده ام. گم شده ای. تو دیگر مال من نیستی. کارم داشتی زن بزن
تنها مشتری بودن برای من یه ارزوی دست نیافتنیه!!!!!!!!
سلام. خوب بازم که میشه تنهایی.
میتونی از این شعرا بیشتر بنویسی فقط از تنهایی متشکرم از طرف یه آدم تنها
میتونی از این شعرا بیشتر بنویسی فقط از تنهایی متشکرم از طرف یه آدم تنها
با کلیدی از فلز و درد در خانه عشق را گشودم و به رازوارگی شعله پیوستم اینک پنجره های زمان را می بندم و با زبانه های اتش دستانم بی کلید در به سوی جهان باز می کنم . زیبا و پر از احساس بود .منتظر حضور شما هستم
تنها مشتری...
ولی من هوس یه پیتزا مخلوط کردم اونم دسته جمعی!!!
مهر و محبت که یک معنا میدن پس طعم قند و چایش یه جور میشه !
تنها مشتری کافه من باشم...اینجاش مهمترین قسمتشه.
هنوز منتظرم، توی کافه نادری کنج همون میز بلوط دو تا صندلی لهستانی، هنوز منتظرن