
پاییز جان آمدی
قدمت روی چشم
ولی با خودت نگفتی
چطوری من تنهایی
دوام بیاورم
بارانهای عاشقانه ی تو را
که اینطوری بر سرم آوار می شود.
چطوری تاب بیاورم تنهایی
سردی هوایت را وقتی
اینطوری ویران می شود
در من.
چطوری تاب بیاورم اینهمه
عاشقانه که ریختی
در هوایت.
تمرین عاشقی ات من رو اسیر خودش کرد.همش فکر میکنم برای من نوشتی... حیف که نمیتونم اونور نظر بذارم.
سلام دوست گرامی وبلاگ زیبایی دارید بهتون تبریک می گم با احساس و روان می نویسید موفق باشید
تنهایی خودش یه راهه ....راهیه تا بی نهایت...........باید بری.....دل داشته باش و دل قوی دار.........این همه آدم تاب آوردن....تو جدا نیستی ازشون...همه از یه قافله ایم
?? ???????
آي پاييز، پاييز، پاييز.....
در سکوت نیمه شب تنها ترم ماه می تابد درون بسترم هر کس با درد خود در خلوت است خواب یا بیدار چشمانی تر است اینه تاریک و تنها میشود اسمان در فکر فردا می شود اری.. اری.. نیمه شب تنها ترم ماه می تابد به چشمان ترم..!
کاش من هم پاییز بودم ...
خزان را تقصیری نیست بخدا...
بارون به نظرم تک نفر است چرا همه میگن دو نفره است؟
چگونه تاب بیاورم اینهمه تنهایی را ....