صفحه اصلي » وبلاگ »
قبلي »
وبلاگ
« بعدي


نسخه مناسب چاپ
نسخه مناسب ذخيره
ارسال به ايميل دوستان
ارسال به ياهو مسنجر
نظرات [15]
اندازه متن: +  -


گذشته های خیلی دور
یاد آن روزها می افتم که توی حیاط حوضی بود و کنارش همون تختی که خانم جان خیلی دوست میداشت و میگفت باید روی این تخت بشینی و زیر سایه این درخت بید مجنون کنار حوض چای بخوری و دعا بخوانی برای همه، همه آدمها مخصوصا آنها که بهت بدی کردن، من با صدای بلند می خندیدم، می گفتم خانم جان دلت خیلی مهربونه ها، مگر می شود کسی به آدم بدی کند بعد برایش دعا کنی، با همان صورت سفید که چشمهای مشکی اش برق میزد و بعد از اینهمه سال چهره قشنگش معلوم بود، لبخندی زد که پر از مهر و محبت بود، میگفت می شود دخترجان، اگر این کار رو بکنی، یعنی انسانیت، اگر قرار باشد او بدی کند و تو هم بدی کنی، دنیا پر از بدی می شود، می خندیدم و با پاهایم را میگذاشتم توی آب حوض تا خنک شود، خانم جان می گفت : همه آدمها خوب هستن، حتی اونهایی هم که بدی می کنن خوبن، خب گاهی یه شرایطی پیش میاد که آدمها مجبوری می شوند به بدی کردن ولی لزومی بدی نیست، ما تعابیرمون و ذهنیتمون خیلی منفی هست، خانم جان با اینکه سواد درست و حسابی نداشت اما خیلی چیزها را از روی حس و درکش می فهمید مثلن اگه نصف شب از خواب بیدار می شد، می نشست کلی فکر میکرد که چه دلیلی داشته یه هو از خواب برخیزد، میگفت یه چیزی هست... خانم جان تا لحظه مرگش به همه می گفت حواستون به خودتون باشه، به زندگیتون، به رابطه هاتون، به آدمهای که میان توی زندگیتون، می گفت دعا کنید مخصوص برای اونهایی که دلتون رو می شکنن، اونهایی که بهتون بدی می کنن که بدی هاشون عین خوبی، می گفت آدمها توی وجودشون پر از زخمه تو که میدونی باید بذاری اونها رو بروز بدن تا آروم آروم خب بشن، می گفت آدمها همین آدمها توی دلشون یه غصه های هست که اگه بهت بگن تو می ترکی از غصه ی اونها می گفت بدترین آدمها همیشه بهترین ها رو بهمون یاد میدن بشرطی که هوشیار باشیم.
------------------------------------------------------------------------------
پ ن 1 : گویا بعد از مدتها اینجا درست شداز آقای ندرلو و حسین عزیز خیلی ممنونم بابت همه زحمتهای که کشیدن و صبوری که کردن.
پ ن 2 : خب مثل روال گذاشته معرفی کتاب، روزنوشت، فتوبلاک داریم و من سعی می کنم هر هفته به روز کنم و مرسی از همه دوستای که با ایمیل و توی کامنتها با من همراه بودن توی این مدت.
نظرات [15]
قبلي »
« بعدي
همه
shahab    جمعه، ۱۶ اسفند ۸۷ :: ۱:۳۹ بعدازظهر
salam . . . . . ghesehaye khanum jan ke hamchenan edame peyda mikone... for ever
Email:نمایش داده نمی شود
پروانه کوچک    یکشنبه، ۱۱ اسفند ۸۷ :: ۶:۲۷ صبح
اولا مبارک باشه.خیلی.امیدوارم مثل همیشه موفق باشی. دوم اینکه لازم نیست من حرفی بزنم.تو همه ی حرفهام رو میدونی و تو نوشته هات به بهترین شکل شنونده هستی.
Email:نمایش داده نمی شود
گردآفرین    شنبه، ۱۰ اسفند ۸۷ :: ۲:۵۸ بعدازظهر
سلااااااااااااااااام... اول از همه خیلی مبارک باشد سارا دوم از همه خدا وکیلی عجب دل مهربونی داشته خانوم جون هاو با اینکه حرفش قشنگ اما من هنوز اونقدر بزرگ نشدم قد خانوم جون که بتونم اونا که بدی کردن در حقم رو دعا کنم البته نفرین هم نمی کنم اما وقتی دلم می شکنه می گم سپردمتون به خدا اگه در حقم بد کردی که به بهترین شکل جوابش رو می بینی اگه در حقم بدی نکردی و من اینجوری فکر کردم پس خدا منو ببخشه و حتی اگه بدی در حقم کردی که من نفهمیدم اونم با خدا ...! خلاصه اینکه خوش به حال خانوم جون سارا جون. خیلی خوشحالم که اینجا روبه راه شده
Email:نمایش داده نمی شود
این وبلاگ اسمی ندارد    شنبه، ۱۰ اسفند ۸۷ :: ۲:۴۱ بعدازظهر
اینجا چقد خوشگل شده!!! اینجا رو از اونجا خیلی بیشتر دوست دارم!!! امیدوارم همیشه به روز باشی دیگه!
Email:نمایش داده نمی شود
حسین    جمعه، ۹ اسفند ۸۷ :: ۰:۰۷ بعدازظهر
به به منم تبریک می گم چقدر سایتت خوشکل شده! چقدر قوی کار کردن واست! اوه اوه!! معرکس!:دی
Email:نمایش داده نمی شود
حسین جعفریان    جمعه، ۹ اسفند ۸۷ :: ۱۱:۲۶ صبح
خوش به حالتون با انم جانتون ! میدونید اینطوری که گفتی شدن خیلی سخته ...خیلی زیاد ...حتی تو تخیلاتم هم نمیتونم اینطوری باشم ..مگه میشه ؟ حسودیمان شد
Email:نمایش داده نمی شود
دخترو    چهارشنبه، ۷ اسفند ۸۷ :: ۱۱:۱۶ بعدازظهر
تبریکات فراوان
Email:نمایش داده نمی شود
سارا    چهارشنبه، ۷ اسفند ۸۷ :: ۹:۲۲ بعدازظهر
Silence مرسی از یادآوری شما
Email:نمایش داده نمی شود
Silence    چهارشنبه، ۷ اسفند ۸۷ :: ۸:۴۸ بعدازظهر
قصد جسارت نداشتم...
Email:نمایش داده نمی شود
URL:
سارا    چهارشنبه، ۷ اسفند ۸۷ :: ۳:۱۸ بعدازظهر
Silence بله دوست عزیزم در اولین فرصت :)
Email:نمایش داده نمی شود



اطلاعات شما ذخيره شود ؟