صفحه اصلي » وبلاگ »
قبلي »
وبلاگ
« بعدي


نسخه مناسب چاپ
نسخه مناسب ذخيره
ارسال به ايميل دوستان
ارسال به ياهو مسنجر
نظرات [8]
اندازه متن: +  -


و خدایی در این نزدیکی

و حواسم نبود زمانی که

آخرین طپش های قلبش

در من جریان داشت

و آواری عظیم از نبودنها در زندگیم

همه چیز فرو نشست در من

و وجودم ترک خورد

و اندیشه ام رنگی دیگر گرفت

و میان گریه و اشک دست و پا زدیم

و جز صدای خدا هیچ چیز دیگر نبود.


پ ن 1 : و در آن نیمه شب بهاری جز صدای خداوند چیزی را به یاد ندارم که مرا دعوت کرد به آرامش و صبوری

پ ن 2 : از همان دوران کودکی می دانستم که آنکه می ماند، چه جان سخت و عزیز است. من جان سخت و عزیز بودم. اما به خدایی خدا.. هر وقت کسی می مُرد، بچه ای، انگاری که تکه ای از جانم کنده می شد و حالا که فکر میکنم، باورکنید دلم ریش ریش می شود ... (سالمرگی – اصغر الهی)


نظرات [8]
دروغگوی خوش حافظه    جمعه، ۱۵ خرداد ۸۸ :: ۴:۱۵ بعدازظهر
و سخت است ماندن اما باید ماند برای زندگی که باید زندگی کند
Email:نمایش داده نمی شود
حسين    پنجشنبه، ۷ خرداد ۸۸ :: ۱۰:۳۴ صبح
شعرای سهراب همیشه قشنگن... .ایول... .
Email:نمایش داده نمی شود
همایش    سه شنبه، ۵ خرداد ۸۸ :: ۱۰:۴۸ صبح
خوشا هر باغ را بارانی از سبز خوشا هر دشت را دامانی از سبز برای هر دریچه سهمی از نور لب هر پنجره گلدانی از سبز دوست عزیز بدین وسیله از شما دعوت میشود در همایشی که با عنوان "طرح مطالبات زنان در انتخابات دهم" با حضور خانم دکتر زهرا رهنورد، خانم دکتر فاطمه راکعی و جمعی از فعالان اجتماعی زنان در فضای مجازی برگزار میشود شرکت فرمایید چشم به راه حضور سبزتان هستیم مکان: بزرگراه جلال آل احمد، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، تالار ابن خلدون زمان: 6 خرداد، ساعت 16-19
Email:نمایش داده نمی شود
URL:
دخترو    سه شنبه، ۵ خرداد ۸۸ :: ۱۰:۳۱ صبح
دل قوی دار
Email:نمایش داده نمی شود
یه مرد امیدوار    یکشنبه، ۳ خرداد ۸۸ :: ۹:۳۱ صبح
با اینحال درد فراغ یک عزیز را هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که چگونه باید تحمل کرد چون عزیز ما رفته او که نمی‌داند عزیز ما یعنی چه. به همین خاطر بهترین کار همان خواستن صبر از خداست...برایتان طلب آرامش و تحمل و برای آن روح پاک طلب مغفرت می‌کنم. صمیمانه تسلیت مرا بپذیرید
Email:نمایش داده نمی شود
یه مرد امیدوار    یکشنبه، ۳ خرداد ۸۸ :: ۹:۲۷ صبح
چقدر آن لحظات پیوست یکتان زیبا و دلچسب بوده‌اند. خوشا بحالتان
Email:نمایش داده نمی شود
باران    چهارشنبه، ۳۰ اردیبهشت ۸۸ :: ۷:۵۲ صبح
خيلي سخته ... براي من هم كه بهترين ساعات زندگي را در بهترين سفري كه داشتم همراه تو و آن پدر مهربان بودم باور كردنش خيلي مشكل بود چه رسد به تو كه تمامي دقايق را كنارش سپري مي كردي ... اميدوارم خدا در كنار اين مصيبت صبر هم به تو ارزاني كند..
Email:نمایش داده نمی شود
گردآفرین    دوشنبه، ۲۸ اردیبهشت ۸۸ :: ۱۱:۵۲ صبح
سلام..."هر وقت کسی می مُرد، انگاری که تکه ای از جانم کنده می شد و حالا که فکر میکنم، باورکنید دلم ریش ریش می شود" این درست احساس من هست وقتی برای اولین بار عکس پدر مهربونت رو دیدم اما یادته سارا بهم گفتی:"گاهی وقتا ناگزیرم شرایط یه مدلی هست که باید کنار اومد بهش من می گم پذیرش دادن هر چقدر سخت. " . می دونی من از کسایی که تو این موقع های آدم میان و میگن سخته اما تحمل کن متنفرم سارا چون می گم اگه میشد تحمل کنی که دیگه سخت نبود حالا هم به تو نمی گم تحمل کن چون خیلی سخته خیلی سخت فقط مثل تو میگم بپذیر این سختی رو چون دیگه قراره همش با تو باشه و یه گوشه ای از تو رو مال خودش کنه پس بپذیرش و آروم بذارش سر جاش ولی هیچ تحمل نکن سختیش رو گریه کن و هر کار دیگه ای که وقتی سخت می شود می کنی باشد سارا جانم باشد؟
Email:نمایش داده نمی شود



اطلاعات شما ذخيره شود ؟