خواب و رویا
یک چیزی که ذهن من را خیلی درگیر می کند خواب و رویاهای شبانه است، عجیب به اونها فکر میکنم، یک دفتری دارم به اسم دفتر خواب و رویا، گرچه صبح ها خیلی وقتم رو میگیرد برای نوشتن ولی می نویسم هرچند بریده بریده شده، و شب سر فرصت فکر میکنم به آنها و می خونم و تکمیل میکنم، برایم جالب هستند این خوابهای که می بینم و گاهی بعضی هاشون و رو دوباره می بینم و بعضی اوقات توی خواب انگار دارم خواب می بینم، یونگ در کتاب انسان و سمبولهایش می گویید " از برخی رویاهای سطحی که بگذریم غالب رویاها پیام آور درونی ترین حریم ذهن آدمی است و از حکمتی فراتر از درک و دریافت رویابین برخوردار است و گاه درگیر گرفتاری های سخت، رویا همچون دریچه اطمینان به مواقع به سراغ انسان می آید و او را به سوی هدفی معقول و سازگار با محیط طبیعی و آرامش درونی سوق میدهد...
کتاب های یونگ را که میخوانم بیشتر عمیق می شوم در خواب هایم انگار دارم قسمت جدیدی از خودم را کشف می کنم، قسمتی که تا امروز به آن توجه نکرده بودم و همین کشف برایم جالب شده .. سرگرمی این روزها خواب هایست که می بینم با تمامی آدمهای آن و اتفاقات عجیب و غریب اش..
پ ن 1 : جایی از کسی که استادم هست و خیلی قبولش دارم در زمینه های زیادی شنیدم که خواب هایمان را نباید برای کسی تعریف کرد، گفت تا آنجایی که میشد خوابهایت را همچون رازهایت نگهداری کن در هر خوابی رازیست که باید گشوده شود.
پ ن 2 : رویاها اساسی ترین و دسترسترین ابزار و مصالح برای رسیدن به مقصود است. یونگ.
کتاب های یونگ را که میخوانم بیشتر عمیق می شوم در خواب هایم انگار دارم قسمت جدیدی از خودم را کشف می کنم، قسمتی که تا امروز به آن توجه نکرده بودم و همین کشف برایم جالب شده .. سرگرمی این روزها خواب هایست که می بینم با تمامی آدمهای آن و اتفاقات عجیب و غریب اش..
پ ن 1 : جایی از کسی که استادم هست و خیلی قبولش دارم در زمینه های زیادی شنیدم که خواب هایمان را نباید برای کسی تعریف کرد، گفت تا آنجایی که میشد خوابهایت را همچون رازهایت نگهداری کن در هر خوابی رازیست که باید گشوده شود.
پ ن 2 : رویاها اساسی ترین و دسترسترین ابزار و مصالح برای رسیدن به مقصود است. یونگ.

خواب دیدن بعد دیگر انسانیست.خواب گویای آینده است.من عاشق خوابهام هستنم
محتوای خواب تشکیل شده است از تجربیات و مشاهدات اخیر (چند روز گذشته) ای که انسان در مورد دنیای بیرونی داشته (نه افکار درونی). اما این تجربه ها و ادراک ها چنان بر می خورد و تجزیه ومی شود و مجددا ترکیب می شود چنان که اجزای اولیه را در آن نمی توان باطشناسی کزد. مثل غذای جویده شده که قطعات آن از آنچه که اخیرا خورده ایم تشکیل شده (مثلا تکه های هویج!) اما شباهتی به غذایی که خورده ایم ندارد. (مثلا از نظر رنگ و غیره). قسمت های دیر هضم بیشتر شبیه تجربه ی واقعی و اولیه شان هستند. خواب همانقدر درباره ی آینده است که محتویات معده ی انسان درباره ی غذاهایی که در آینده می خورد هستند! در حقیقت خواب برای هضم اطلاعات کسب شده در روز است. در ضمن مواردی از تجربیات که در خواب ظاهر می شود آنها هستند که لازم است جذب شوند و استفاده شوند. اگثر خواب هایی که می بینیم را بیاد نخواهیم آورد اگر چه در همان لحظه ی خواب دیدن تجربه شان می کنیم.
سر در نمیاورم ... بازی های زمانه را درک نمی کنم ! اینکه تو اینجا و من و این همه زمان از دست شده ... چرا دوباره اینجا ... حالا ... حکایت غریبی دارد وقتی خدا دفترچه روزگارت را مرتب به صورتت بکوبد !!! جای سیلی های روزگار دیدنی نیست چندان ....
پیشتازش فروید بوده یونگ هم اول از شاگرداش وطرفداراش بود اما بعد از یه مدتی نظریه هاشو یکم تغییر داد روانشناسی علم تغییره چیزی که امروز می گه شاید فردا کاملا عوض شه یا برعکس اما در مورد خواب و رویا انسان همیشه در موردش نظریه و رویکردهای خاص داشته من اعتقادی به حرف نزدن راجبش ندارم اما اینکه یک رازه و باید گشوده شه رو چرا...
خوابهایی دیدم که وقت اتفاق در دنیای واقعی تازه فهمیدمشون
می دانی !زندگی سرشار از انتخاب است ... انتخاب هایی که مسئولیتشان تا آخر عمر کمر آدم را خم می کنند .... مسیری که می پیماییم در زمان خودش شاید بهترین راه بوده است اما ایراد اینجاست که بعدها وقتی دستت به لطافت هیچ مهری نمی رسد وقتی که به قول خودت جز سیاهی چیزی نمی ماند نگاهی می کنی و می بینی چقدر به خطا رفته ای ... بدی اش این است که باور اشتباه , هیج جراغی را نمی افروزد . هیچ شمعی را روشن نمی کند تا سرت را بتوانی بالا بگیری و بگویی : شاید روزی .... نه ! انگار بعضی نقطه های سیاه هرگز پاک نمی شوند حتی اگر بخواهی و ستگینی نگاه هیچ سفرکرده ای بدرقه راهت نباشد ... گاهی نقطه های سیاه آدم را می خورند ... باور کن
من خوابهام رو خیلی دوست دارم.جزیی از زندگی منند وشاید تو خواب بیشتر بیدارم.
زیبا بو......د چگونه در خواب بیدار باشیم تا بتوانیم چیزی ببینیم پس صورت مسئله غلت است اینجا بود انسانهای اولیه سفسطه روی به میان انسانها اوردند...
خواب بیداری است گذشتن هست از مرزهای ناممکن و گشودن بال پرواز تا اغوش دوست تجربه است اموختن اینکه ازادی ممکن است و پرواز حقیقت.
خواب را خواب باید دید گاهی ... بال پروازی که قیچی شده است دیگر ابهت پریدن ندارد ! به قول یونگ : هر آنچه که به انسان بال پرواز دهد و مایه آفرینش اعمال بزرگ و روحهای عظیم شود و ما را به اندازه قامت انسان از زمین برکشد حقیقت است و هر آن چه بال پرواز را قیچی کند دروغ است