رابطه و رنج
یه زمان های ما انسانها توی رابطه های که داریم دچار مشکل می شویم، اگر رابطه عاطفی باشد درصد حساسیتش برای ما و مهم بودنش خب بالاتر می رود، حالا اگر در عمق رابطه دچار مشکل شده ایم باید راهی برای آن پیدا کنیم، اکثر ما آدمها فرار رو ترجیح میدهیم تا حل مسئله، مثلن میرم با دوستهامون کافه، انواع و اقسام کلاس های مختلف، که لحظاتی رو سپری کنیم و فکرمون رو منحرف کنیم از موضوع اصلی و مشکلی که درگیرش هستیم، غافل از اینکه وقتی تنها می شویم یا از جمع می آییم بیرون باز فکرهای مختلف ما رو احاطه می کند، باید به فکر چاره ای اساسی بود، اریک برن می گوید در این چنین مواقع باید با خودتان رو راست باشید، زمانی را خلوت کنید و به احساسات خود بپردازید، به این که تحت تاثیر کدوم باور این احساس در شما ایجاد شده است، اریک برن می گوید برای حل مسئله ابتدا باید احساس خودت را شناسایی کنید و بعد باوری که در ذهن شما وجود دارد، با شناسایی این دو میتوانید حداقل هیجان و احساساتان را کنترل کنید، برن می گوید زمانیکه می خواهید مشکل تان را حل کنید باید بالغ خودتان را فعال کنید و اطمینان حاصل کنید که همه ابعاد مشکل را مورد بررسی قرار دهیم، بطوریکه مشکل را با جمله کوتاه و واضح بیان کنیم، او می گوید در حل مسئله نباید عجله کرد شاید لازم باشد یه جایی ما رنج این مشکل را بکشیم زیرا ما به همان فرآیند رنج نیاز داریم در آن زمان، اگر به همه اینها واقف باشیم دیگر مشکلات و ماجراهای زندگی اینهمه ما را بهم نمی ریزند زیرا می دانیم که حتمن باید این اتفاق درست در این لحظه بیافتد و حتمن چیزی برای من دارد که باید با آرامش به کشف آن بپردازم تا در جهت رشد و تغییر خودم حرکت کنم.
پ ن 1 : توی رابطه با آدمهای مهم زندگیمون درگیری داریم، مشکل داریم، میرم کلاس، با دوستامون میریم بیرون ولی کلافگی همچنان هست یه وقتایی که وقت آزاد داریم سنگین ترین فکرم اون مشکله میشه، سردرگم هستم زیرا اون مسئله حل نشده توی ذهنمون و به احساسمون توجه نکردیم باید وقت بگذاریم و بررسی کنیم.
پ ن 2 : کم بخور، کم بگو، کم بخواب / وصیت نامه گاندی
پ ن 3 : یه جایی باید بپذیری که زندگی باید همین مدلی باشد هر چند که دلخواه تو نباشد شاید این پذیرش خیلی چیزها را برای تو آسان کند.
پ ن 1 : توی رابطه با آدمهای مهم زندگیمون درگیری داریم، مشکل داریم، میرم کلاس، با دوستامون میریم بیرون ولی کلافگی همچنان هست یه وقتایی که وقت آزاد داریم سنگین ترین فکرم اون مشکله میشه، سردرگم هستم زیرا اون مسئله حل نشده توی ذهنمون و به احساسمون توجه نکردیم باید وقت بگذاریم و بررسی کنیم.
پ ن 2 : کم بخور، کم بگو، کم بخواب / وصیت نامه گاندی
پ ن 3 : یه جایی باید بپذیری که زندگی باید همین مدلی باشد هر چند که دلخواه تو نباشد شاید این پذیرش خیلی چیزها را برای تو آسان کند.

سلام عزیز.وبت بسیار زیبا و با ارزشه. خوشحال میشم بهم سر بزنی منتظرم
گاهی اوقات چیزی تو رو به خودش مشغول میکنه که نمیدونی چیه یا بهتر بگم میدونی اما نمی خوای قبول کنی چیه. راه حلش برای من یه قلم و خودکاره.تو آخرین مطلبم در مورد همین مسئله نوشتم.
راههایی که ما رو گمراه کنه به این دلیل که برای دور کردن از خواسته درون اجرا میشه کارایی نداره. چیزی که ما با عمق وجود درک و باورش کردیم رو نمیتونیم فراموش کنیم.
سارا جان اگر آدرس میلت همونه که توی سایتم نوشتی بگو تا آهنگ رو برات میل کنم .
در اوج رابطه های مببنی بر احساس حاکمیت منطق بسیار سخت می شود . که حتی در صورت موفقیت گاه ذهن به حکم بی ثباتی و دیگران بیرون از ذهن به جرم بی وفایی طناب دار را می بافند . سخت ترین کار ها شاید همین باشد . باور حقیقت در لحظه کار ساده ای نیست . در هنگام حاکمیت دل حکم منطق خطا تلقی می شود . این فرافکنی ذهن به وسیله ایجاد سرگرمی های کاذب راه گریزی است برای خود . گرچه با حرفت موافقم اما می دانم که در ابتدای راه فرش شده با منطق گاهی باید کفش استدلال را بیرون آورد و فکر کرد که بر فرش ابریشم قدم برمی داریم
امان از زندگی
به نظر من هر وقت ادم بتونه با خودش کنار بیاد برای خودش جواب داشته باشه خیلی از مشکلاتش حل می شن مشکل اصلی ما فرار از واقعیت و گول زدن خودمونه به همه دنیا می شه دروغ گفت الا خودمون
سلام! اولین باره می آم اینجا. چقدر این نوشته ات به دلم نشست.