صفحه اصلي » معرفی کتاب »
دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد.
سال ها باور داشتم این زن بیرون از زندگی من بوده است، شاید نه خیلی دور اما بیرون از زندگی من. باور داشتم او دیگر وجود ندارد، که جایی بسیار دور از من زندگی می کند. که دیگر هرگز به زیبایی آن روزها نیست، که متعلق به دنیای گذشته است دنیای روزگار جوانی من، آن هنگام که سرشار از احساسات پر سوز و گدار بودم، زمانی که باور داشتم عشق جاودانی است و هیچ چیز والاتر از عشقی که به او دارم نیست. از این دست حماقت ها. هیچ برگشتی در کار نبود، حقیقت این بود که قلب من یکشنبه شبی روی سکوی یک ایستگاه قطار هزار تکه شده بود. نمی دانستم تکه ها را جمع و جور کنم، به این ور و آن ور می خورم، به هر سو پناه می بردم، هر سو که بود سال هایی که پس از آمد و رفت هیچ تأثیری به حالم نداشت. برخی روزها تعجب می کردم، به خود می گفتم : عجب عجیب است فکر میکردم دیروز اصلا به او فکر نکردم و به جای آن به خود تبریک بگویم. دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد نویسنده آناگاوالدا مترجم الهام دارچینیان.

برای ارزوهایی که میمیرند سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد...........!!!!!!!!!!! خوشحال میشم به کلبه خرابه منم یه سری بزنی
روز اول ماه رمضان بود که کتاب را از نشر چشمه گرفتم و زیر پل کریمخان خوندمش... دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد
عجب عجیب است فکر میکردم دیروز اصلا به او فکر نکردم و به جای آن به خود تبریک بگویم زیبا بود ....